معجزات عیسی مسیح در مسیحیت


 یوحنا ۲۱:۲۵ اظهار می‌دارد که «عیسی کارهای بسیار دیگری هم انجام داد که اگر جزئیات آن‌ها به تفصیل نوشته شود گمان می‌کنم تمام دنیا هم گنجایش کتابهایی را که نوشته می‌شد نمی‌داشت.» هنریک فن در لوس این معجزات را به چهار رده تقسیم می‌کند: شفاهاً، جن‌گیری، زنده کردن مردگان و کنترل بر طبیعت.


در انجیل‌های هم‌نوا (متی، مرقس و لوقا) عیسی برای اثبات اقتدارش از ارائه نشانی اعجازآمیز سرباز می‌زند. در انجیل یوحنا گفته می‌شود عیسی هفت نشانهٔ اعجازآمیز انجام داده‌است که رسالتش را نشان می‌دهد، از تبدیل آب به شراب در آغاز رسالتش تا برخاستن ایلعازر در پایان. بعضی معجزات عیسی نظیر زنده کردن مردگان


دو نوع اصلی از معجزات عیسی در کتاب مقدس وجود دارد. آن‌هایی که به مردم مربوط هستند و آن‌هایی که مربوط به طبیعت می‌باشند. سه نوع شفا از طرف عیسی در کتاب مقدس اتفاق می‌افتد، وقتی یک فرد بیمار سلامت خود را باز میابد، وقتی شیاطین از بدن یک فرد خارج می‌شوند و وقتی یک فرد مرده دوباره زنده می‌شود و الهی شدن منظر او در کوه در دیدار با موسی و الیاس

نکته مشترک تمامی این معجزات این است که عیسی هیچ نوع پاداشی در برابر شفای بیماران دریافت نمی‌کند.


در اناجیل چهارگانه چهار مرتبه کوران به دست عیسی بینا می‌شوند. هر چهار انجیل در مورد بینا کردن نابینا در نزدیکی اریحه کمی قبل از مصائب مسیح سخن می‌گویند.

در همه انجیل‌ها به غیر از انجیل یوحنا داستان شفا یافتن مرد جذامی گفته می‌شود. عیسی به مرد سفارش می‌کند که در مورد شفا یافتنش چیزی به کسی نگوید ولیکن مرد به دستور عیسی گوش نداده و به تمامی مردم در مورد شفایافتنش به دست عیسی خبر می‌دهد


در همه انجیل‌ها به غیر از انجیل یوحنا در مورد شفا یافتن معلول در کاپرنوم صحبت می‌شود. بر اساس داستان انجیل یک معلول بر روی یک فرش به پیش عیسی آورده شد. عیسی به او می‌گوید که بلند شده و راه رود و او نیز بلند می‌شود و شفا میابد. عیسی به او می‌گوید که گناهانش بخشیده شدند که باعث خشم فریسیان می‌گردد. انجیل یوحنا داستان مشابهی در مورد شفا یافتن یک معلول در بتسدا بیان می‌کند.


شفا یافتن زنی که به خون‌ریزی مبتلا بود در تمامی انجیل‌ها به غیر از انجیل یوحنا روایت شده‌است. در این داستان زنی که به مدت ۱۲ سال خون‌ریزی داشت به عیسی نزدیک شده و لباس او را می‌گیرد و آنا شفا میابد. داستان دیگری در مورد شفا یافتن مادر زن پطرس نیز در اناجیل ذکر شده‌است. در انجیل لوقا عیسی یک زن را که به مدت هجده سال معلول شده بود شفا می‌بخشد.

بر اساس اناجیل در زمان‌های مختلف عیسی شیاطین را از بدن مردم خارج می‌کند. هیچ‌کدام از این اتفاقات در انجیل یوحنا ذکر نشدند و به نظر می‌رسد دلیل آن اختلاف مذهبی باشد. هفت جن‌گیری اصلی به دست عیسی صورت می‌گیرد:


مرقس


این ادعا که "مرقس جزء هفتاد شاگردی بوده که مسیح آنها را برای تبلیغ، اعزام فرموده است" نیز نمی‌تواند قابل قبول باشد. دلیل دانشمندان در رد این ادعا در وهله اول آن است که هیچ شاهدی بر این مدعای مسیحیت سنتی وجود ندارد. گذشته از این، ائوسبیوس مورخ شهیر کلیسا در قرن چهارم، در کتاب تاریخ کلیسا (1، 12) به روشنی اظهار می‌دارد که نام هفتاد شاگردی که مسیح اعزام فرمود مشخص نیست. (1، 12، 1)


مهمتر آنکه وی، نام چند نفر را که در سنت، جزء این هفتاد شاگرد شمرده شده‌اند، ذکر می‌کند (1، 12، 1 – 3) اما نامی از مرقس نمی‌آورد، حال آنکه مرقس به واسطه انتساب انجیل دوم به وی دارای جایگاه بسیار ویژه‌ای بوده است و اگر هر گونه احتمالی در این مورد وجود داشت، بی‌تردید می‌بایست ائوسبیوس به آن بپردازد.


از نگاه مسیحیان، هیچ دلیلی وجود ندارد که نویسنده انجیل دوم را کسی جز یوحنای مرقس بدانیم.[11] مسیحیان سنتی برای اثبات این مدعا، دلایل متعددی را نیز ارائه کرده‌اند که در اینجا به اختصار به برخی از مهمترین آنها خواهیم پرداخت:

1.در ابتدای این انجیل، نام مرقس به عنوان نویسنده، درج شده است.

2.کلیسای نخستین، به اتفاق نظر بر این باور بوده‌اند که این انجیل به وسیله‌ی مرقس نگاشته شده است

وقتی به انجیل مرقس نگاه می‌‌کنیم، در می‌‌یابیم که این انجیل به معجزات عیسی مسیح زیادتر از موعظه‌های او اشاره می‌‌کند. یقینأ عیسی مسیح مرد عمل و قدرت بود و فقط صرف سخن نمیگفت. عیسی مسیح معجزه می‌‌کرد تا به مردم ثابت کند که کیست و شخصیت الهی خود را به شاگردان خود نمایان سازد. زمانیکه عیسی اراده می‌‌کرد که معجزه کند، آنچه می‌‌گفت انجام میشد.

مرقس

نام و نشان مرقس

نام عبری وی "یوحنا" است اما او نیز همانند بسیاری از یهودیان آن عصر، دارای یک لقب لاتین بوده است که البته بعدها به همین لقب شهرت یافته است. معنی این لقب (مرقس)، "چکش بزرگ" است.


در کتاب اعمال رسولان، نام مرقس در چهار مورد ذکر شده است. اولین بار در 12: 12 است که طبق نقل لوقا، مسیحیان در منزل مریم، مادر مرقس جمع شده بودند. مورد دوم در 12: 25 است که پولس و برنابا، مرقس را همراه خود به اورشلیم می‌برند. مورد سوم در 13: 13 است که داستان سفر تبشیری برنابا و شائول نقل شده و طبق نقل کتاب اعمال رسولان، یوحنا (مرقس) آن دو را در فریجیه ترک می‌کند. به دنبال این مسأله، در 15: 37 – 38 آمده است که پولس و برنابا در مورد مرقس با یکدیگر اختلاف پیدا می‌کنند. پولس از اینکه مرقس دوباره و در سفر بعدی آنها را همراهی کند امتناع می‌ورزد اما برنابا می‌خواهد که حتما مرقس را همراه خویش ببرد. نزاعی سخت میان آنان در می‌گیرد و نتیجه برنابا، مرقس را همراه خود برداشته، از پولس جدا می‌شود.


نام مرقس در رسالات پولس نیز سه بار ذکر شده است. در رساله به کولسیان 4: 10، پولس خطاب به مردم کولسی می‌نویسد که هرگاه مرقس، پسرعموی برنابا نزد شما آمد او را بپذیرید. بار دوم در "رساله‌ی دوم پولس به تیموتاؤس" 4: 11 است که پولس خطاب به تیموتاؤس می‌نویسد مرقس را همراه خویش بیاور که در انجام خدمت، برای من مفید است. سدیگر در فلیمون 23 است که پولس، سلام چند تن از همکاران خویش و از جمله، مرقس را به وی (فلیمون) ابلاغ می‌کند.


همچنین در سنتهای متأخرتر، مرقس را یکی از هفتاد شاگردی دانسته‌اند که مطابق لوقا 10: 1 توسط مسیح اعزام گردید


مطابق متون کلیسایی، مرقس دو بار به مصر رفته است. اولین بار در حدود سال 37 میلادی است که پطرس رسول او را به این منطقه فرستاد. او در حدود سال 40 میلادی وارد اسکندریه شده و تا سال 44 میلادی در آنجا اقامت داشته است.

سپس همراه پطرس به روم می‌رود. پس از چندی و در حدود سال 49 میلادی به مصر بازمی‌گردد و در آنجا مشغول تبشیر می‌گردد و تا پایان عمرش در همان منطقه باقی می‌ماند

از نگاه مسیحیان، مسلم است که مرقس از ابتدای شروع کلیسا در آن بوده و مخصوصا بین سالهای 30 تا 65 میلادی که کلیسا از اورشلیم تا به رم توسعه یافته است، در آن فعالیت می‌کرده است. ائوسبیوس نقل می‌کند که مرقس، پایه‌گذار کلیساهای اسکندریه بوده است.[9]

اما آنچه بیش از همه، مرقس را به شخصیتی مهم مبدل ساخته، این نقل کلیسایی است که انجیل دوم را همین یوحنای مرقس به قلم تحریر در آورده است.


مرقس

زمانی‌که پولس و برنابا، بعد از دیدارشان از اورشلیم، به انطاکیه بازگشتند، مرقس نیز آن‌ها را همراهی کرد. در سفر نخست پولس و برنابا، مرقس دستیار و مشاور پولس بود.[۵] اما آنان را در پمفیلیه ترک کرد و به اورشلیم بازگشت. پولس با همراهی مرقس در دومین سفر بشارتی مخالفت کرد[۶] و برنابا از همکاری با پولس دست برداشت.[۷] برنابا مرقس را که پسرعمویش بود برداشت و به سمت قبرس رفت.[۸] در نامه پولس به کولسیان که از روم نوشته شد، پولس از طرف مرقس سلام رساند و از کولسیان خواست که اگر مرقس به نزدشان آمد، او را به گرمی بپذیرند.[۹] پولس در پایان زندگی، مرقس را از نیکان دانست و اعتماد خود را نسبت به او بیان داشت.[۱۰] او نویسنده دومین انجیل بود، انجیل مرقس کمی قبل از ویرانی اورشلیم در سال ۶۰ پس از میلاد نگاشته شده‌است. مرقس پس از نگاشتن انجیل، برای تبلیغ مسیحیت به اسکندریه مصر رفت تا آنان را از پرستش خدایان باستانی‌شان بازدارد. در سال ۶۷ میلادی، مصریان او را کشتند و پیکرش را سوزاندند.