خانه عناوین مطالب تماس با من

حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

دسته‌ها

  • حسام الدین شفیعیان-عکاسی 3423
  • حسام الدین شفیعیان-فیلمبرداری 122
  • حسام الدین شفیعیان 195
  • گوناگون 281
  • حسام الدین شفیعیان-داستان 34
  • حسام الدین شفیعیان-شعر 41
  • حسام الدین شفیعیان-طنزنویسی 9
  • عیسی مسیح 442
  • حضرت داوود (ع) 112
  • آهنگ 57
  • فیلم 4
  • حضرت موسی (ع) 12
  • کشورهای جهان 18
  • حسام الدین شفیعیان-عکس شخصی 90
  • هنرمندان 17
  • حضرت زرتشت (ع) 65
  • کوروش بزرگ 10
  • فانوس 16
  • یوحنا 53
  • اسلام 186
  • محمد جواد شفیعیان 9
  • عکاسی 614
  • امام حسین (ع) 12
  • حضرت محمد (ص) 9
  • امام علی (ع) 26
  • عکس 25
  • عکاسی1 105
  • عکاسی2 131
  • پطرس 31
  • متی 7
  • توما 12
  • لوقا 5
  • 1 160
  • 2 151
  • Saint Joseph-جوزف مقدس 7
  • روح‌القدس 10
  • خدا 3
  • پولس 15
  • برنابا 14
  • مرقس 4
  • 3 186
  • 4 22
  • 5 60
  • مسیحیت 9

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • آخرین یادداشت خوش آمدید
  • ♰ ♱✟مسیحیان✟♰ ♱
  • ♱مسیحیان♱
  • مسیحیان
  • مسیحیان
  • Pope Francis
  • Pope Francis
  • Pope Francis
  • پاپ فرانسیس-Pope Francis
  • پاپ فرانسیس-Pope Francis

بایگانی

  • شهریور 1400 3489
  • مرداد 1400 3322

جستجو


آمار : 61666 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • ((آسمان گاهی صاف..گاهی ابری)) یکشنبه 17 مرداد 1400 00:57
    کنار کاشی های مات و سیاه نشسته و با نوک انگشتانش با رنگ سیاه و آبی مات.. توده های ابر و آسمان کدری را نقش میدهد و کف دستش را رنگین کمانی میکند. گفتم که زیاد نمیتونیم نگهش داریم برامون دردسر میشه. چاره ای نداریم باید هر جور شده تا فردا صبر کنیم. چند دانه چوب کبریت سوخته را از زمین بر میدارد..یکی را نصفه میکند و آن یکی...
  • یک روز جمعه یکشنبه 17 مرداد 1400 00:56
    ساعت ده صبح با نسیم دلنگیز بوی غلیظ دود که با استشمام آن در خواب ریه هایم را ورزش کامروایی به سوی مرگ داده ام از خواب هشت ساعته ی عذاب جسم که بوسیله ی آن هر روز دندانهایم را کوتاهتر به سانتی متر و میلیمتر می دهم و این آرامش روح را به جهنم این دنیا که هر شب باید به سمت آن بروم تا صبح با سردرد هدیه شده از خواب دیشبم...
  • شادگل یکشنبه 17 مرداد 1400 00:56
    تشعشع نور خورشید خانه را نور افشانی می کند..پسر ابروهایش را درهم کرده بالای پشت بام نشسته است. به روبرو زل زده است به جایی که تا چشم کار می کند یک شکل است.زن کلید کنار پنجره را می زند و کنار پیک نیک می نشیند ..قاشقش را پر از زرده می کند و کنار دیس آنها را پخش می کند و سفیده ها را در سینی می گذارد .مرد در زمین پشت خانه...
  • تاریکی در زمان یکشنبه 17 مرداد 1400 00:56
    فصل اول پزشکی قانونی/ بلند می شوم نمی دانم کجا هستم..مرا در چارچوبی قرار داده اند و تمام لباسهایم را در آورده اند همان پارچه سفید را دورم می پیچم در بسته است!دری فلزی هر چه داد و فریاد می کنم کسی صدایم را نمی شنود..هیچ دردی را حس نمی کنم فقط یادم می یاد اون لحظه ای که..دوست ندارم دیگر به خاطر بیاورم اصلا از فکرش می...
  • مغز متفکر یکشنبه 17 مرداد 1400 00:55
    صدای باز و بسته شدن در شاید یک روزی بالاخره اون پیداش بشه اون که من منتظرش هستم در تخیلاتم به یاد صورتش می افتم چشمانش خیلی وحشت آور است.مخصوصا وقتی بهت زل می زنه..انگار که عدسی و قرنیه چشمش داره از جا در می یاد دستاش هم خیلی زمخته از همه بدتر کله اش است مثل یک توپ بسکتبال می مونه اون یک دختره نه اصلا یک پسره شاید هم...
  • وقتی کلاغ ها سفید می پوشند یکشنبه 17 مرداد 1400 00:55
    امروز همگی رفتیم پارک..خیلی خوش گذشت.جاتون خالی دایی رمضون کلی تاب بازی کرد..انگاری هوای بچگیاشو کرده بود.عمه سارا هم کتلت پخته بود..مثل همیشه خوشمزه بود.عمو محمود و عمه ریحانه هم آمده بودند..پژو405خریدند 206 داشتن که یادتان است فروختنش.به هر حال راضی هستن از این یکی البته شما فکر کنم از آریاشون یادتونه که تبدیل شد به...
  • دوربین خاموش یکشنبه 17 مرداد 1400 00:55
    اتاق روبروی پله ها . و خانه ای که دیگر نیست خانه. یک سفره طرح دار دوغ نعناع و ظرفی سفالی و یک دیس کشک بادمجان نعناع و ترخون ماست چکیده نون سنگک..عمو برکت ا... بی بی گلبانو .رضا سبیل. لقمه پشت لقمه و دوغ..لیوان پشت لیوان..نون سنگک سفید می شود خورده می شود .صحبت از یک لقمه ی حلال و مثال عمو که دیوارها گواهی می دهند و...
  • سگ ها خواب ندارند یکشنبه 17 مرداد 1400 00:54
    دمش را تکان می دهد و به حالت یکوری می دود.دوازده و بیست دقیقه نزدیک به یک خرابه گوش تیز می کند تا صدای چند بچه گربه را بشنود و بدنبال صدا می رود و دیدن چند کوچولوی رها شده نزدیک و نزدیکتر و دور و دورتر تا خسته می شود و دوباره بر می گردد سرجای اولش و نگاه می کند .آرام به دنبالشان می رود گربه ای دیگر و چند تکه آَشغال...
  • زمانی برای مرگ یکشنبه 17 مرداد 1400 00:54
    وقتی کاترین آخرین جمله رو روی تخته سیاه کلاس نوشت هیچکس فکر نمی کرد که چه حادثه ای رخ داده که اینجوری دخترک چهارده ساله با موهای حنایی قد کوتاه..لاغر اندام کلاسشان در مقابل معلم پیر و بد اخلاق مدرسه آقای کارفیکس تونسته باشه با این جرعت و جسارت در لحظه ای که همه این فکر را می کردند که اون می خواد جواب تقسیم را بنویسد...
  • کافه فلوت-طنز کافه پیانو یکشنبه 17 مرداد 1400 00:53
    کافه فلوت /محل یورش به کافه/ اصلا به خاطر نمی یارم حالا هر چیزی که می خواد باشه رو..پشت دستام پنهان کرده باشم.یعنی استعدادشو ندارم بر عکس چیزی باشم که هستم. اصلا این کارا مال شعبده بازایی که اگه خوب بهشون نگاه کنی..می فهمی خوب یاد نگرفتن از اون قدیمیاشون. پس درد سر تون ندم برام اصلا مهم نیست می خوان بفهمین یا نفهمین...
  • مدل جدیدا یکشنبه 17 مرداد 1400 00:53
    به من بیچاره کمک کنید چند تا بچه صغیر بی پدر دارم..اقا کمک کن..خانوم تو رو به خدا یک کمکی به من درمونده کن............... کوکب سریع جمع کن مامورای اون روزی سرکلشون پیدا شده همین چند تا کوچه بالاتر سارا یک چشمو گرفتند سریع هر چی کار کردی جمع کن فلنگو ببند و الا مهمونشونی ها ..باشه تو برو منم جیم فنگ می کنم. رضا بپر...
  • من اینجا هستم یکشنبه 17 مرداد 1400 00:52
    برف سنگینی در حال باریدن است ..من کنار پنجره در حال پختن ماهی هستم .گازو بردم گذاشتم جایی که بتونم بیرونو هم نگاه کنم .کمی فلفل و زردچوبه رو ماهی ریختم..حسابی روغن کاریش کردم خیلی بیشتر از حد معمول اصلانم فکر چربی خونم و نکردم. یک لیوان نوشابه اونم غیر رژیمی بی خیال قند خون. همه میگن آخه اینم منظرایه که تو بخاطرش...
  • ساعت پنج و سی دقیقه یکشنبه 17 مرداد 1400 00:52
    ساعت پنج و سی دقیقه..همه دنیا بهم می ریزه من مطمئنم یعنی نود درصد باید همه چیز طبق یک فرضیه ی از پیش تعیین شده زیرو رو بشه. ساعت پنج و سی دقیقه شروع تمام این ماجراهاست که به مدت 2ساعت ادامه خواهد یافت و قراره دنیا بهم بریزه حالا هنوز یک ساعت دیگه مونده تا بهم ریختن همه چیز. قراره نیم ساعت به عوض شدن همه چیز یک زن و...
  • ((کنار خیابان..روی یک بلندی)) یکشنبه 17 مرداد 1400 00:51
    ((کنار خیابان..روی یک بلندی)) برق آشپزخانه را روشن می کند.از یخچال قوطی نوشابه زرد را به داخل لیوان می ریزد و به همراه نصف پیتزا روی اپن قرار میدهد.دختر بچه ای خوشحال با اسباب بازی های جدیدش بازی میکند..عروسکی که آواز عربی ای سر میدهد و دستش را بالا و پایین میکند.با دامن چین دار و کفش های پاشنه دار می خندد..عروسک...
  • اینجا یه نفر داره آواز میخونه یکشنبه 17 مرداد 1400 00:51
    تو شهرک ..فاز 3 از همه معروفتره .وقتی ازشون سوال میکنی حرف حسابتون چیه بدون مقدمه شروع میکنن برات به خوندن.آهنگی که فقط ریتم اونو خودشون میفهمن و البته طرفداراشون.حالا این وسط قراره منم مستند بسازم نمی دونم باید از کجاش و از کدومشون شروع کنم .چرا اون پیرمرد عصبانی که همیشه سر بلوک 12 تو خودشه باید بیاد و دوربین بیچاره...
  • حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:25
  • حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:25
  • حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:23
  • حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:22
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:21
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:21
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:19
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:19
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:18
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:18
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:17
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:16
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:16
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:16
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان شنبه 16 مرداد 1400 05:15
  • 6811
  • 1
  • ...
  • 186
  • 187
  • صفحه 188
  • 189
  • 190
  • ...
  • 228