انجیل برنابا



(۱۲) پس از آن که پیچید او را به قنداقه، گذاشت او را در آخور.


(۱۳) زیر پیدا نشد جایی در کاروانسرا.


(۱۴) پس گروه بسیاری از ملائکه آمدند به سوی کاروانسرا به طرب و تسبیح‌کنان خدای را و نشر می‌نمودند مژدهٔ سلام را از برای ترسندگان از خدای.


(۱۵) و حمد نمودند مریم و یوسف خدای را بر ولادت یسوع و قیام نمودند بر تربیت او با بزرگترین سروری.



(۱) در آن وقت شبانان پاسبانی گلهٔ خود می‌نمودند به عادت خویش.


(۲) ناگاه نور درخشانی ایشان را فرا گرفت و از میان او فرشته‌ای بر آمد که تسبیح خدای می‌کرد.


(۳) پس ترسیدند شبانان به سبب این نور ناگهانی و ظهور فرشته.


(۴) پس فرو نشانید ترس ایشان را فرشته و گفت:


(۵) اینک منم بشارت می‌دهم شما را به خوشی بزرگ.


(۶) زیرا به تحقیق متولد شده در شهر داوود طفلی


فراهم آورد برای خانهٔ اسراییل خلاص بزرگی را.


چون ملائکه رفتند شبانان با هم گفتند:


باید برویم به بیت لحم و بنگریم کلمه‌ای را که فرموده‌است به ما او را خدای به واسطهٔ فرشتهٔ خود.

انجیل برنابا



(۱۸) پس مبارک باد نام قدوس او؛ زیرا رحمت او کشیده می‌شود از گروه به گروه

(۱۹)هر آیینه دست خود را زورآور نموده، پس بر انداخت متکبری را که از خود خرسند

(۲۱) سیر نمود گرسنه را به چیزهای نیکو و برگردانید توانگر را دست خالی.

(۴) پس چون یوسف نیکوکار بود عزم نمود - وقتی که مریم را آبستن دید - بر دوری کردن از او؛ چون که پرهیز می‌کرد خدای را.

(۷) پس بدان، به درستی که آن چه در او پیدا گردیده؛ فقط به خواست خدای پیدا گردیده. پس زود است بزاید عذرا پسری.

(۸) نیز زود است او را بنامید یسوع.

بیاورد آیات بزرگی را که سبب نجات بسیاری بشود.

پس چون یوسف بیدار شد از خواب، شکر کرد خدای را و به سر برد با مریم در مدّت عمرش؛ خدمت‌کنان خدای را به تمام اخلاص.

پس مسافرت نمود یوسف از ناصره، که یکی از شهرهای جلیل است، با زن خود در حالی که او آبستن بود و رفت به سوی بیت لحم، که آن شهر او بود و خود از عشیرهٔ داوود بود، تا نام‌نویسی شود برای عمل به امر قیصر.

چون به بیت لحم رسید در آنجا محل نیافت؛ زیرا شهر کوچک بود و جماعت انبوه و غریب بسیار بودند.

 پس در بیرون شهر منزل نمود در جایی که محل شبانان قرار داده شده بود.

در هنگامی که یوسف در آن جا مقیم بود ایام مریم تمام شد که بزاید.

پس فرا گرفت عذرا را نوری که سخت درخشان بود.

آن گاه زایید پسر خود را بدون رنجی.

 و گرفت او را در آغوش خود


انجیل برنابا


(۱) هر آیینه، به تحقیق برانگیخت خدا در این روزهای پسین جبرئیل فرشته را به دوشیزه‌ای که نامیده می‌شد مریم، از نسل داوود از سبط یهودا.


(۲) در حالی که این دختر زندگانی می‌کرد به پاکی، بدون هیچ گناهی و منزه بود از ملامت و ملازم نماز بود با روزه همانا یک روزی تنها بود که ناگاه فرشته جبرئیل داخل شد بر بستر او و سلام داد به او و گفت: برکت خدای باد بر تو ای مریم.

(۳) پس ترسید آن دختر از ظهور آن فرشته.


(۵) پس پرسید عذرا: چگونه می‌زایم پسری را، در حالی که نمی‌شناسم مردی را؟

(۶) پس جواب داد فرشته: ای مریم، به درستی که خدایی که آفرید آدم را از غیر انسان، هر آیینه قادر است بر این که بیافریند در تو انسانی را از غیر انسان؛ زیرا هیچ محالی نیست نزد او.

(۷) پس گفت مریم: به درستی که من دانا هستم به این که خدای قادر است که انجام شود مشیت او.

برنابا

یوسف ملقب به بَرنابا (به انگلیسیBarnabas) که از سبط لاوی و اهل قبرس بود، رسولان او را برنابای واعظ نام نهاده بودند. انجیل برنابا منسوب به اوست.

وی از یهودی‌های شهر اورشلیم بود که به عیسی مسیح ایمان آورد. او مزرعهٔ خود را فروخت و وجه آن را به عیسی مسیح در راه تبلیغ و گسترش آیینش تقدیم کرد.

در کتاب اعمال رسولان، بارها به فعالیت‌های بشارتی برنابا به عنوان رسول اشاره شده‌است و در جمع رسولانِ مسیح به ویژه در کنار پولس رسول، از او یاد می‌شود.

برنابا پسر عموی یوحنا ملقب به مَرقُس، (نویسندهٔ انجیل مرقس، که دومین انجیل از چهار انجیل موجود در کتاب مقدس مسیحیان است) بود، که خانهٔ مادرش، محل گردهمایی مسیحیان بود. او که ظاهری مقتدر داشت و فردی نیکو و پر از روح‌القدس بود، مؤمنان اورشلیم را متقاعد کرد تا پولس را بپذیرند و خود برای خدمت در میان امت‌ها به انطاکیه عازم شد. او در اولین سفر بشارتی پطرس با وی نیز همراه بود و سرانجام در سال ۶۱ میلادی در قبرس کشته شد.