اگر انسان ژن هایش کمی کمتر از میمون بود میشد میمون.اما چون همان چند اندی ژن هایش بیشتر شد شد آدم.یک آن آنی و هر یک آن آنی ارزد که به چندو یکی بشود انسان.پس شد اشرف مخلوقات خدا.این فاصله انسان با میمون که شبیه ترین به شباهت رفتاری هست میباشد.حال حس قوای انسانی که بیشتر از تفکر و عقلست و خیر و شر را بهتر تشخیص میدهد زیرا اگر بدی را پذیرد بد میماند پس تعقل میکند. و پذیرش آن چه به او میرسد عقلو تفکرست.حال نظریه داروینی باشد باطلست زیرا انسان میمون تکامل یافته نیست بلکه اشرف مخلوقات هست.و میمون تکامل یافته غول پیکر به میمون امروزی صرف کوچک شدن نسل بشریت از انسان و حیوان هست.پس تسلسل مکرر به شکل تسلسل وار باطلست.اما باز آن رجعت.تولد تازه.مشابهت عینی کامل و نقطه ای و ریز بر همان حال آنچه فرصت از آنچه انسانی از اسرار ملکوت الهی بداند باز آن پسته درون آنست.که مغز آن به حکمت های خداوند عظیم در دانش بینهایت دانش بشریت ماند.اما آنچه حقست که دنیا بازتاب اعمالست شریت افراد به خود و خیریت افراد به خود هست.خداوند به اندازه دانه گندم هم ظلم نمیکند مگر بنی بشریت بر خود ظلم روا دارد یا زورگویی اگر ضعیفی زند قویتر او را زند دنیا مکانیزم زمانبندی دقیق خداست.زجر و مصائب و رنج توکل بخدا هست که آن را پایان میدهد اما رنجی که از بنی بشریت بر دشمنی باشد ابلیسانه باشد و تاریکی باشد در نور جای تاریکی نیست و در تاریکی جای نور. خداوند بسیار بسیار عادل مهربان و بسیار والاتر از وصف آنیست که به او ذره ای اپسیلون بدی بچسبد.زیرا تواناتر از آنیست که بشریت داند و دانای کامل به دقایق لحظات و زمانبندی هاست.