آنی که خود را بخواب بزند با شیپور هم بیدار نمیشود زیرا خود را الکی بخواب زده .اما آنیکه بیداری درون دارد مثال خروسی میماند که صدا میکند اما نه برای آزار بلکه برای بیداری از روزی تازه.مثال خروس در بعد انسانی آن یعنی وجدان درون من اگر بیدار شد اگر فکرم بازتر شد اگر آبدیت شدم.یعنی ورژن نو شدن از بذر کلام در همان کلام در بروز شدن در گفتار در خواندن و در نمودار کردن در تفسیر صحیح آن.تفسیر به رای نه تفسیر به نظر بر همان کلام اما باز شدن کلام در بعد بال دادن به کلام در بستر حرف زدن موعظه .نصیحت یعنی من آن را بدون برخورد کلامی مستقیم با کلام جان بخش در بعد خلوص گفتن به دیگری در بهترین کلام در بیداری بگویم.زیرا حکمت های خدا اسرار ملکوت و امورات ملکوت بر زمین و تدبیر حکیمانه خدا را خواستار در فیض روح در درون دیگری بکارم.تا بیدار کنم نفوس روح دیگری را. با قضاوت نکردن از بعد فکر که نمیدانم.اما سعی میکنم بفهمم در راستای آنچه بمن مربوط هست در امورات اشتراکی.اشتراکی شد فضولی نیست اشتراک در فکر یعنی فکر تو وابستگی فکری من در یک نمودار معنوی دارد که من با در نظر گرفتن بعد روحی و انچه فکر میکنم میگویم.زیرا خداوند ناظر بر تمامی زندگی و لحظات آدمی هست.پس ترس نداشتن در گفتار.ترس نداشتن در بیداری یعنی من بذر بیداری را در درون دیگری با آنچه فکر میکنم بکارم شخص دیگر با آن شرایط زندگانی آن را پرورش دهد.اما همفکری یاری رسانی یعنی من در زنجیره خدا وسیله خیریت دیگری بشوم.حالا اشتراکات فرق اندیشه شد.گفتمان شکل میگیرد.شاید آن شخص حرف شما را نخواند زیرا با تفکر او جواب نمیدهد.او آنی را که فکر میکند و شما آنی را که فکر میکنید میگویید.آن فکر در درون آن شخص مقدس هست و آن فکر در درون شما تفکر شما تفکر دیگری مقدس.اما دو مسلط به امورات میتوانند بازخوردی بهتر را جلوه دهند در راهنمایی بشریت.یک کوه را فرض کنید همه به سمت کوه نقطه قله میروند اما هر کسی از مسیری.این ماحصل نتیجه آنست که چه کسانی بتوانند در آن کشتی نجات ملکوت بی زوال نشسته و هر کدام چگونه به ساحل امن برسند.پارو زدن زیاد آیا مهم هست یا پارو زدن صحیح و با تدبر مسیر به سمت ساحل و خطرات آن در بین راه تا ساحل.