رمان جایی در خواب ,جایی در بیداری-فصل دوم


وقتی باهاش صحبت  میکنی علت خونسردیشو میپرسی میگه قرص تخم مرغ خوردم.میگم چجور قرصیه میگه یک نوع بیخیالی مزمن هست.بعد باید تفسیر قرص رو تو ذهنت حلاجی کنی.انگار راست میگه واقعن براش فرقی نداره.میگه اینجوری راحتم.چون کسی بدردم نمیخوره.جز اینکه سوهان بزنه فکرمو.فوق فوقش کوله خودشو پر کنه بره.انگار برا خودش تز فکریه جالبی درست کرده.باید گاهی به حرفهای مختلف گوش کنی یک جهان شمول کتاب هزار صفحه باز بشه برات.بریزی تو  فکرت تا ببینی چجوری میشه.اما میگه آدما برا منافع خودشون برات دیکته مینویسن.انگار اونا درگیر خودشونن.میپرسی چطور مگه.میگه جهان پر از پنهان کردنه.عده ای میخوان اونی بشه که کوله پر بشه بره.اونی که میخوان.بعد بهش بگی نه اینجوری نیست.چون با خیلی مواضع مشکل هست.و بگه اصل مشکل اینه که با موضع خاصی مشکل هست که توش مشکله.و بعد بگی یعنی چجوری.که باید کلان مزرعه رو درو کنن.تا به بذر اصلی نرسه.و بعد فکر کنی پس مشکل یک بذر نیست.و بعد برسی به حرفش که اساس مشکل رو آدمایی هست که ارزششون سوار شدن به یک بالنه یا مثل همچین چیزی شدن .و اونقدر تزلزل پیدا میکنن که گاهی با یک  قاقالی لی.و یکی ها خیلی مهم میشن اونایی که خلاف جهتی شنا میکنن که میخواد درو کنه.مهم آهن هایی که میره بالا نیست.مهم اینه که زیر اون چرخ دنده له نشن.چون میخوره میبره له میشه درون انسانی.مثل رسیدن به یک سیندرلای خامه ای میمونه قضیه که همو بکشن له کنن تا به خامه برسن.حتی اگه شده از رو هم رد شن.بعد میفهمی جهان نقاط خواب آلوده خطرناکی داره.اونایی که بیدارن اینقدر درگیر چرخ دنده میشن که تا میان بفهمن چی شد چطور شد میبینن یک پارچه سفید اومد رو افکارشون که بخوابن.اونایی هم که میخوان بفهمن نمیتونن چون حجمه چرخ دنده داره اونارو میکشه تو حصار.بعد باید فکر کنی که اون بیرون تا بشه خواب و بیداری هست.مثل کوبیدن پتک آهن که میتونه پرنده هارو بپرونه بالا و پایین.همه جوره چینش میشه که حصار آزار دهنده تر بشه. و موقع بیداری حتی دلت نخواد ببینی دیگه اونارو.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد