وقتی از خواب بلند میشی مثل گل میخک میمونه که باید بزنی روی عصب خراب شده که نزنه به بقلی.مثل یک خواب میمونه همچی گاهی .اینقدر که کابوس بیدارت کنه.کابوس درد.یک شکل خوشکل جهان روبروت می ایسته جهانی پر از گلهای اقاقی.یک شکل تازه.انگار همه چی مثل یک صحنه نمایش میمونه.که چند بازیگر رو سن تئاتر دارن راه میرن.شب باید با سائیده شدن دندونات خواب یک کابوس رو تابیر کنی.که میشه بیداری.نصف شب ها جهان نقاب رو میکشه برمیداره.میشه نور مهتاب.خورشید نیست.جهان نقاب گرفته غرق خواب میره تا مثل یک فنر یا خودکار بشکنه دندون خوابتو.خواب نیست انگار بیداریه.قاب میله اتاق تاریک نیست.نرده های پنچره انگار جغد هایی رو توی فاصله ها داره.نباید رفت.کلی شیپور تو بوق هست که خواب رفته میزنن برای سمفونی جهان.انگار نقاب ها دارن مثل یک صحنه تئاتر هم نوایی میکنن.یکی مدام انگار غرغر میکنه.انگار میخواد همه چی رو درست کنه.و باید بهش بگی که نه یا آره.مثل گذاشتن زباله میمونه که انگار سرشو بکنه بیرون بگه نزارید الان پشه میاد.و طرف بگه بیا آشغالا رو بخور.و تو بهش بگی که نه تو نباید اونجوری بهش هیچی نگی.که مثل اون نشی.و اونفکر کنه اینجا پاریسه و بهش بفهمونی اینجا خیابان منتهی به برج ایفل نیست.ته تهش میخوره به سرکوچه.و اونجا کلی دورترش برج هایی هست که میره بالا آسمونو خراش بده.و حتی جای ستاره بگه سلام.راستی چند تا آهن بیاد رو هم میشه یک برج.کاش کادو تولد کفش سفید نباشه .جاش گل میخک باشه.جهان سائیدگی ها.حالا گلادیاتورها دارن سر چی میجنگن.و مدام یک نفر غر میزنه.انگار میخواد با اون اخلاقش تو رو به سمت بهشت فکریش ببره.و تو بگی بهش تو اون بهشت فکری که تو میگی تکامل کامل این اخلاق درست نیست.و اون بگه بمن نگاه کن. و بعد بگی به مجسمه اخلاقیات نگاه کنم.یا به مجسمه بهشتی که میخوای بسازی تو فکرت.انگار تو فکرش باید همه چی منظم دقیق درست باشه.همه چی سرجاش باشه.همه چی بگن خوب بشه.انگار همه طرفه جهان فکری دندون تیز کرده رو سوهان مغزت پیاده روی کنه.همه چی خیالی میشه.تو خیال باید بسازی برا خودت.یک زندگی.اما وسط خیال زندگی هم نمیشه.اصلان اینقدر کابوس درست میشه که وسط یک لحظه آرامش باید کنجی قفس خودتو بندازی تو یک قاب.همون گوشه هم سوهانه.انگار یک جورایی مثل حرف همون حرفه میمونه که طرف میگه یکی بدی میکنه باید حتمان حالشو بگیرم تا حالم خوب بشه. و تو این وسط انگار افتادی که بگی حال خوب یعنی حال کسی رو نگرفتن بخششه.و انگار یک جورایی وسط جزیره فوق برمودا افتادی که همه چی رو میکشه تو خودش.حتی خواب موقت خودت که کابوس بشه.