خانه عناوین مطالب تماس با من

حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

دسته‌ها

  • حسام الدین شفیعیان-عکاسی 3423
  • حسام الدین شفیعیان-فیلمبرداری 122
  • حسام الدین شفیعیان 195
  • گوناگون 281
  • حسام الدین شفیعیان-داستان 34
  • حسام الدین شفیعیان-شعر 41
  • حسام الدین شفیعیان-طنزنویسی 9
  • عیسی مسیح 442
  • حضرت داوود (ع) 112
  • آهنگ 57
  • فیلم 4
  • حضرت موسی (ع) 12
  • کشورهای جهان 18
  • حسام الدین شفیعیان-عکس شخصی 90
  • هنرمندان 17
  • حضرت زرتشت (ع) 65
  • کوروش بزرگ 10
  • فانوس 16
  • یوحنا 53
  • اسلام 186
  • محمد جواد شفیعیان 9
  • عکاسی 614
  • امام حسین (ع) 12
  • حضرت محمد (ص) 9
  • امام علی (ع) 26
  • عکس 25
  • عکاسی1 105
  • عکاسی2 131
  • پطرس 31
  • متی 7
  • توما 12
  • لوقا 5
  • 1 160
  • 2 151
  • Saint Joseph-جوزف مقدس 7
  • روح‌القدس 10
  • خدا 3
  • پولس 15
  • برنابا 14
  • مرقس 4
  • 3 186
  • 4 22
  • 5 60
  • مسیحیت 9

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • آخرین یادداشت خوش آمدید
  • ♰ ♱✟مسیحیان✟♰ ♱
  • ♱مسیحیان♱
  • مسیحیان
  • مسیحیان
  • Pope Francis
  • Pope Francis
  • Pope Francis
  • پاپ فرانسیس-Pope Francis
  • پاپ فرانسیس-Pope Francis

بایگانی

  • شهریور 1400 3489
  • مرداد 1400 3322

جستجو


آمار : 68322 بازدید Powered by Blogsky

بعد از مدتی، دیگر مرا نمی بینید ولی باز بعد از چند روز مرا خواهید دید

16بعد از مدتی، دیگر مرا نمی بینید ولی باز بعد از چند روز مرا خواهید دید.» 17پس بعضی از شاگردان به یکدیگر گفتند: «چرا او می گوید: بعد از مدتی دیگر مرا نخواهید دید ولی باز بعد از مدتی مرا خواهید دید، چون به نزد پدر می روم؟ مقصد او از این سخن چیست؟» 18سپس آن ها گفتند: «این مدتی که او دربارۀ آن سخن می گوید چیست؟ ما نمی دانیم دربارۀ چه چیز صحبت می کند.» 19عیسی فهمید که آن ها می خواهند در این باره از او چیزی بپرسند، پس به آن ها گفت: «من به شما گفتم که بعد از مدتی، دیگر مرا نخواهید دید ولی باز بعد از مدتی مرا خواهید دید. آیا بحث شما دربارۀ این است؟ 20به یقین بدانید که شما اشک خواهید ریخت و ماتم خواهید گرفت


حسام الدین شفیعیان چهارشنبه 17 شهریور 1400 ساعت 01:42
0 نظر

لوقا 8

51. هنگامی که به خانۀ یایروس رسید، نگذاشت کسی جز پطرس و یوحنا و یعقوب و پدر و مادر دختر با او به خانه درآیند.

52. همۀ مردم برای دختر شیون و زاری می‌کردند. عیسی گفت: «زاری مکنید، زیرا نمرده بلکه در خواب است.»

53. آنها ریشخندش کردند، چرا که می‌دانستند دختر مرده است.

54. امّا عیسی دست دخترک را گرفت و گفت: «دخترم، برخیز!»

55. روح او بازگشت و در دَم از جا برخاست. عیسی فرمود تا به او خوراک دهند.

56. والدین دختر غرق در حیرت بودند، امّا او بدیشان امر فرمود که ماجرا را به کسی بازنگویند.



حسام الدین شفیعیان چهارشنبه 17 شهریور 1400 ساعت 01:41
0 نظر

بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید

بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید. در بزنید تا به روی شما باز شود زیرا هر که چیزی بخواهد. به دست خواهد آورد و هر که بجوید خواهد یافت کافی است در بزنید که در به رویتان باز می شود.


حسام الدین شفیعیان چهارشنبه 17 شهریور 1400 ساعت 01:39
0 نظر

آرام کردن توفان دریا

آرام کردن توفان دریا

22. روزی عیسی به شاگردان خود گفت: «به آن سوی دریاچه برویم.» پس سوار قایق شدند و به پیش راندند.

23. و چون می‌رفتند، عیسی به خواب رفت. ناگاه تندبادی بر دریا وزیدن گرفت، چندان که قایق از آب پر می‌شد و جانشان به خطر افتاد.

24. شاگردان نزد عیسی رفتند و او را بیدار کرده، گفتند: «ای استاد، ای استاد، چیزی نمانده غرق شویم!» عیسی بیدار شد و بر باد و امواج خروشان نهیب زد. توفان فرو نشست و آرامش برقرار شد.

25. پس به ایشان گفت: «ایمانتان کجاست؟» شاگردان با بهت و وحشت از یکدیگر می‌پرسیدند: «این کیست که حتی به باد و آب فرمان می‌دهد و از او فرمان می‌برند.

حسام الدین شفیعیان چهارشنبه 17 شهریور 1400 ساعت 01:38
0 نظر

مَرقُس 16

5. چون وارد مقبره شدند، جوانی را دیدند که بر سمت راست نشسته بود و ردایی سفید بر تن داشت. از دیدن او هراسان شدند.

6. جوان به ایشان گفت: «مترسید. شما در جستجوی عیسای ناصری هستید که بر صلیبش کشیدند. او برخاسته است؛ اینجا نیست. جایی که پیکر او را نهاده بودند، بنگرید.



حسام الدین شفیعیان چهارشنبه 17 شهریور 1400 ساعت 01:37
0 نظر
  • 6811
  • 1
  • ...
  • 158
  • 159
  • صفحه 160
  • 161
  • 162
  • ...
  • 1363