1. خداوند به مُشه (موسی) گفت: نزد پَرعُوه (فرعون) برو و به او بگو خداوند خالق عبریان اینطور گفته است قومم را روانه کن تا مرا پرستش نمایند.
2. زیرا اگر از فرستادن ابا کنی و هنوز آنها را نگاه داری.
3. اینک قدرت خداوند برای مواشیت که در صحراست –برای اسبها، خرها، شترها، گاوها و گوسفندها وبای بسیار شدیدی میآورد.
4. و خداوند بین مواشی ییسرائل (اسرائیل) و مواشی مصریها فرق میگذارد. تا از تمام (مواشی) متعلق به فرزندان ییسرائل هیچیک تلف نشود.
5. خداوند وقت تعیین کرده گفت: اینکار را خداوند فردا در این سرزمین انجام خواهد داد.
6. فردای آن روز خداوند اینکار را انجام داد. تمام مواشی مصریها تلف شدند و از مواشی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) یک (هم) تلف نشد.
7. پَرعُوه (فرعون) (برای تحقیق) فرستاد و اینک از مواشی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) (حتی) یکی هم تلف نشده بود. قلب پَرعُوه (فرعون) سخت شد و آن قوم را روانه ننمود.
8. خداوند به مُشه (موسی) و به اَهَرُون (هارون) گفت: برای خود مشتهای پر از دودهی کوره بردارید، مُشه (موسی) آن را در نظر پَرعُوه (فرعون) به طرف آسمان بپاشد.
9. بر تمام سرزمین مصر (آن) دوده، مبدل به گردی خواهد شد و در تمام سرزمین مصر بر (بدن) انسان و بر چارپا به دملِ پدیدآورنده جوش مبدل خواهد گردید.
10. دودهی کوره را برداشتند و در حضور پَرعُوه (فرعون) ایستادند. مُشه (موسی) آن را به طرف آسمان پاشید. پس در انسان و در چارپا دملهای پدیدآورنده جوش به وجود آمد.
11. پس ساحران به علت آن دمل نتوانستند در مقابل مُشه (موسی) مقاومت کنند، چونکه آن دمل بر (بدن) جادوگران و بر تمام مصریها پدید آمده بود.
12. خداوند قلب پَرعُوه (فرعون) را سخت کرد و همانگونه که خداوند به مُشه (موسی) سخن گفته بود (پَرعُوه) به آنها گوش نداد.
13. خداوند به مُشه (موسی) گفت: بامدادان سحرخیزی کن و جلو پَرعُوه (فرعون) بایست و به او بگو، خداوند خالق عبریان چنین گفته است: قومم را روانه کن تا مرا پرستش کند.
14. زیرا این بار من همهی بلاهایم را بر قلب تو و خادمانت و قومت میفرستم تا بدانی که نظیر من در تمام زمین (هم) نیست.
15. اگر تاکنون قدرتم را فرستاده تو و قومت را بهوسیلهی وبا میزدم از آن سرزمین نابود شده بودی.
16. و اما به این سبب تو را نگهداشتم. به جهت نشان دادن قدرتم به تو و برای تعریف از نامم در تمام زمین.
17. هنوز تو با قومم، سرسختی میکنی که آنها را روانه نسازی.
18. اینک من فردا همینموقع، تگرگی بسیار سنگین که از روز بنیانگذاری مصر تاکنون در مصر نظیرش نبوده است، میبارانم.
19. پس اکنون برای بردن مواشیت و آنچه که در صحرا داری به پناهگاه، کسانی را مأمور کن. هر انسان و چارپایی که در صحرا باشد و به خانه داخل نگردد، بر آنها تگرگ باریده خواهند مرد.
20. از ملازمان پَرعُوه (فرعون) آنکه از سخن خداوند هراس داشت غلامان و مواشی خود را به خانهها فراری داد.
21. و آن کسی که به سخن خداوند توجهی نکرد غلامان و مواشیش را در صحرا جای گذاشت.
22. خداوند به مُشه (موسی) گفت دستت را بر آسمان بلند کن تا در تمام سرزمین مصر بر انسان و چارپا و تمام گیاه صحرا که در سرزمین مصر است تگرگ فرود آید.
23. مُشه (موسی) عصایش را به آسمان بلند کرد و خداوند صداهایی همراه با تگرگ ظاهر ساخت و آتش به سوی زمین فرود آمد. خداوند بر سرزمین مصر تگرگ بارانید.
24. تگرگ پدید آمد و در میان آن تگرگ آتش شعله میکشید. (تگرگی) بسیار سنگین بود. از موقعی که (مصریان) به قومی تبدیل شده بودند در تمام سرزمین مصر نظیر آن پدید نیامده بود.
25. تگرگ در تمام سرزمین مصر تمام آنچه را که در صحرا بود از انسان تا چارپا زد و تمام گیاه مزارع را (هم) تگرگ زد و هر درختی از صحرا را خرد کرد.
26. فقط در سرزمین گُوشِن که فرزندان ییسرائل (اسرائیل) آنجا بودند تگرگ نبود.
27. پَرعُوه (فرعون) فرستاده مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) را فراخواند و به آنها گفت: این بار خطا کردم خداوند عادل است و من و قومم ظالم هستیم.
28. به درگاه خداوند دعا کنید صداهای عظیم و تگرگ بس است و دیگر نباشد تا شما را روانه کنم و دیگر (اینجا) نمانید.
29. مُشه (موسی) به وی گفت: همینکه از شهر بیرون روم دستها را به سوی خداوند میگسترانم صداها متوقف خواهد شد و آن تگرگ دیگر نخواهد بود تا بدانی که زمین (هم) از آن خداوند است.
30. میدانم که تو و خادمانت هنوز هم از خداوند خالق هراس ندارید.
31. کتان و جو آفت دید چونکه جو خوشه و کتان ساقه داشت.
32. و گندم و گندم سیاه آفت ندید چونکه آنها دیررس میباشند.
33. مُشه (موسی) از پیش پَرعُوه (فرعون) از شهر بیرون رفت و کف دستهای خود را به سوی خداوند گسترانید صداها و تگرگ متوقف شد و باران بر زمین فرود نیامد.
34. پَرعُوه (فرعون) مشاهده کرد که باران و تگرگ و صداها باز ایستاد، به خطا کردن ادامه داد. او و غلامانش قلب خود را سخت کردند.
35. قلب پَرعُوه (فرعون) سخت شد و همانگونه که خداوند به وسیله مُشه (موسی) گفته بود فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را روانه نکرد.
1. خداوند به مُشه (موسی) گفت به اَهَرُون (هارون) بگو دستت را با عصایت بر نهرها بر رودها و بر دریاچهها دراز کن و قورباغهها را بر سرزمین مصر بالا آور.
2. اَهَرُون (هارون) دستش را بر آبهای مصر دراز کرد و قورباغهها بالا آمدند و سرزمین مصر را پوشاندند.
3. ساحران با افسون خود همین کار را کردند و قورباغهها را بر سرزمین مصر بالا آوردند.
4. پَرعُوه (فرعون)، مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) را صدا زده گفت: به درگاه خداوند دعا کنید تا این قورباغهها را از من و از قومم دور کند و آن قوم را روانه کنم تا برای خداوند ذبح کنند.
5. مُشه (موسی) به پَرعُوه (فرعون) گفت: بر من منت بگذار (و بگو) برای چهوقت برای تو و خادمانت و قومت دعا کنم که قورباغهها از تو و خانههایت نابود شوند و فقط در رود نیل باقی بمانند؟
6. گفت: برای فردا. (مُشه (موسی)) گفت: طبق سخن تو خواهد شد تا بدانی که نظیر خداوند خالق ما وجود ندارد.
7. قورباغهها از تو و از خانههای تو و از خادمانت و از قومت دور خواهند شد. فقط در رود نیل باقی خواهند ماند.
8. مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) از پیش پَرعُوه (فرعون) بیرون آمدند. مُشه (موسی) نزد خداوند در مورد قورباغههایی که برای پَرعُوه (فرعون) فراهم کرده بود استغاثه کرد.
9. خداوند طبق سخن مُشه (موسی) عمل نمود و قورباغههای ساختمانها، حیاطها و کشتزارها مردند.
10. آنها را توده توده انباشتند. آن زمین متعفن شد.
11. پَرعُوه (فرعون) دید که گشایشی پدید آمد، قلب خود را سخت کرد و چنانکه خداوند گفته بود به آنها گوش نداد.
12. خداوند به مُشه (موسی) گفت: به اَهَرُون (هارون) بگو عصایت را بلند کن و بر خاک آن سرزمین بزن تا در تمام سرزمین مصر شپش پدیدار گردد.
13. چنین عمل نمودند. اَهَرُون (هارون) دستش را با عصایش بلند نمود و بر خاک آن سرزمین زد. شپش بر انسان و بر چارپا پدید آمد. در تمام سرزمین مصر تمام خاک آن سرزمین شپش شد.
14. ساحران با افسون خود همان کار را کردند تا شپشها را به وجود آورند و نتوانستند. شپش بر انسان و بر چارپا باقی ماند.
15. ساحران به پَرعُوه (فرعون) گفتند: این دلیل وجود خداوند است. قلب پَرعُوه (فرعون) سخت شد و همانگونه که خداوند گفته بود به آنها گوش نداد.
16. خداوند به مُشه (موسی) گفت: بامدادان سحرخیزی کن و در حضور پَرعُوه (فرعون) بایست. اینک وی به سوی آب (نیل) بیرون میرود به او بگو خداوند اینطور گفته است. قومم را روانه نما تا مرا پرستش نماید.
17. زیرا اگر قومم را روانه ننمایی، اینک من گروه جانوران درنده را میان تو و خادمانت و قومت و خانههای تو میفرستم. گروه جانوران درنده خانههای مصریان و همچنین زمینی را که آنها روی آن هستند، پر خواهند کرد.
18. در آن روز سرزمین گُوشِن را که قومم روی آن قرار دارد جدا میسازم که گروه جانوران درنده در آنجا نباشند. برای اینکه بدانی که بر روی زمین هم من خداوند هستم.
19. قوم خود را از قوم تو جدا میکنم. این آیت فردا پدید خواهد آمد.
20. خداوند چنین کرد. پس گروه انبوهی از جانوران درنده به خانهی پَرعُوه (فرعون) و خادمانش و در تمام سرزمین مصر وارد شد. آن کشور بهوسیلهی گروه جانوران درنده ویران گردید.
21. پَرعُوه (فرعون)، مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) را صدا زده گفت: بروید برای خداوند خود در این سرزمین ذبح کنید.
22. مُشه (موسی) گفت: چنین کاری درست نیست چون معبود مصریان را برای خداوند خالق خود ذبح خواهیم کرد. آیا اگر معبود مصریان را جلو چشمهای آنها ذبح کنیم ما را سنگباران نخواهند کرد؟
23. راه سهروزه به بیابان خواهیم رفت تا برای خداوند خالق خود آنطوریکه به ما بگوید ذبح کنیم.
24. پَرعُوه (فرعون) گفت: من شما را روانه خواهم نمود تا برای خداوند خالق خود در بیابان ذبح کنید فقط زیاد دور نروید. برای من دعا کنید.
25. مُشه (موسی) گفت: اینک من از پیش تو بیرون میروم و نزد خداوند دعا میکنم تا آن گروه جانوران درنده فردا از پَرعُوه (فرعون)، از خادمانش و از قومش دور گردند، فقط پَرعُوه (فرعون) به فریب دادن ادامه ندهد که آن قوم را جهت ذبح کردن برای خداوند روانه نسازد.
26. مُشه (موسی) از پیش پَرعُوه (فرعون) بیرون رفته نزد خداوند دعا نمود.
27. خداوند طبق سخن مُشه (موسی) عمل نمود و گروه جانوران درنده را از پَرعُوه (فرعون)، از خادمانش و از قومش دور ساخت. یکی (هم) باقی نماند.
28. پَرعُوه (فرعون) این بار هم قلبش را سخت کرد و آن قوم را روانه ننمود.
1. خداوند به مُشه (موسی) گفت: توجه داشته باش تو را در مقابل پَرعُوه (فرعون) بزرگ قرار دادم و اَهَرُون (هارون) برادرت سخنگوی تو خواهد بود.
2. تو تمام آنچه را فرمانت میدهم (به اَهَرُون (هارون)) بگو و اَهَرُون برادرت به پَرعُوه (فرعون) سخن بگوید تا (پَرعُوه (فرعون)) فرزند ایسرائل (اسرائیل) را از سرزمینش روانه نماید.
3. و من قلب پَرعُوه (فرعون) را سخت و آیات و معجزاتم را در سرزمین مصر زیاد خواهم کرد.
4. پَرعُوه (فرعون) به شما گوش نخواهد داد و قدرتم را در مصر ظاهر خواهم ساخت. سپاه توحیدیام –قومم فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از سرزمین مصر با دادن کیفرهای سخت (به مصریان) بیرون خواهم آورد.
5. موقعی که دستم را بر مصر دراز نمایم تا فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از میان آنان بیرون برم مصریان درک خواهند کرد که من خداوند هستم.
6. مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) اقدام کردند. همانگونه که خداوند به آنها فرمان داده بود عمل نمودند.
7. مُشه (موسی) هنگام سخن گفتن با پَرعُوه (فرعون) هشتاد ساله و اَهَرُون (هارون) هشتاد و سه ساله بود.
8. خداوند به مُشه (موسی) و به اَهَرُون (هارون) چنین سخن گفت:
9. هرگاه پَرعُوه (فرعون) با شما چنین گوید: معجزهای از خود نشان دهید. به اَهَرُون (هارون) بگو عصایت را بردار و جلو پَرعُوه بینداز. ماری خواهد گردید.
10. مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) نزد پَرعُوه (فرعون) رفته و همانگونه که خداوند فرمان داده بود عمل کردند. اَهَرُون عصایش را جلو پَرعُوه و جلو خادمانش انداخت، مار گردید.
11. پَرعُوه (فرعون) هم دانشمندان و جادوگران را صدا زد. آنها یعنی ساحران مصر هم بهوسیله افسونهای خود همان کار را کردند.
12. هرکدام عصای خود را انداخت و مارگردید. عصای اَهَرُون (هارون) عصاهای آنها را بلعید.
13. قلب پَرعُوه (فرعون) سخت شد و همانگونه که خداوند گفته بود به آنها گوش نداد.
14. خداوند به مُشه (موسی) گفت: قلب پَرعُوه (فرعون) سخت است، از فرستادن آن قوم ابا کرد.
15. بامدادان نزد پَرعُوه (فرعون) برو و اینک او بهسوی آب بیرون میرود. به استقبال وی در کنار رود نیل بایست و آن عصایی را که به مار مبدل گشت در دستت بگیرد.
16. به وی بگو خداوند خالق عبریها مرا نزد تو فرستاده است که بگوید «قومم را روانه نما تا در بیابان مرا پرستش کنند» و اینک تا به حال گوش ندادی.
17. خداوند چنین گفته است: بدینوسیله درک خواهی کرد که من خداوند هستم. اینک من با عصایی که در دستم است به آبهایی که در رود نیل است میزنم و به خون مبدل خواهد شد.
18. ماهیهایی که در رود نیل هستند خواهند مرد و رود نیل متعفن خواهد شد و مصریها برای نوشیدن آب از نیل عاجز خواهند شد.
19. خداوند به مُشه (موسی) گفت: به اَهَرُون (هارون) بگو عصایت را بردار و دستت را بر آبهای مصر بر نهرهایشان بر رودهایشان و بر دریاچههایشان و بر تمام جمعگاههای آبهایشان دراز کن تا خون گردد. در تمام سرزمین مصر و در ظرفهای چوبی و سنگی خون خواهد بود.
20. مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) چنانکه خداوند فرمان داد عمل کردند (اَهَرُون دست خود را و)آن عصا را بلند کرد و در حضور پَرعُوه (فرعون) و غلامانش به آبهایی که در رود نیل بود زد. تمام آبهایی که در رود نیل بود به خون مبدل گشت.
21. و ماهیهایی که در رود نیل بودند مردند و رودخانه نیل متعفن شد و مصریها نتوانستند از رود نیل آب بنوشند و در تمام سرزمین مصر خون بود.
22. ساحران مصر با افسونهای خود همان کار را کردند. قلب پَرعُوه (فرعون) سخت شد و همانگونه که خداوند سخن گفته بود به آنها گوش نداد.
23. پَرعُوه (فرعون) برگشت به خانهاش آمد و به این هم توجهی نکرد.
24. تمام مصریان چونکه نمیتوانستند از آبهای رود نیل بنوشند اطراف رود نیل را حفر کردند.
25. بعد از آنکه رود نیل را ضربت زد هفت روز سپری شد.
26. (آنگاه) خداوند به مُشه (موسی) گفت: نزد پَرعُوه (فرعون) برو به او بگو خداوند چنین گفته است: قوم مرا روانه کن تا مرا پرستش کند.
27. و اگر از روانه داشتن ابا کنی، اینک من تمام حدودت را دچار بلای قورباغه میکنم.
28. رود نیل به فراوانی قورباغه تولید خواهد کرد که بالا آمده در خانهات و در اتاق خوابت و بر تختخوابت و در خانهی خادمانت و در میان قومت و در تنورت و در تغارهای خمیرت وارد خواهند شد.
29. و از خودت و قومت و تمام غلامانت قورباغهها بالا خواهند رفت.
1. خداوند به مُشه (موسی) گفت: اکنون ملاحظه خواهی کرد که چه رفتاری با پَرعُوه (فرعون) خواهم داشت تا بهخاطر قدرت قوی (من) آنها را روانه کند و با اعمال زور، (خودش) آنها را از سرزمینش اخراج نماید.
پاراشای وائِرا
2. خداوند به مُشه (موسی) صحبت نموده و به او گفت: من خداوند هستم.
3. به اَوراهام (ابراهیم) به ییصحاق (اسحاق) و به یعقُوو (یعقوب) به نام –اِل- شَدَی (قادر مطلق) آشکار شدم و نامم خداوند است. خود را (با این نام) به آنها معرفی نکردم.
4. با آنها هم، پیمان خود را استوار نمودم که سرزمین کِنَعَن (کنعان) – سرزمین محل اقامتشان را که در آن منزل کردند به آنها بدهم.
5. و نیز نالهی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را که مصریها آنها را به بردگی وامیدارند شنیدم و پیمانم را بهخاطر دارم.
6. بنابراین به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگو من خداوند هستم. شما را از زیر بار زحمتهای مصریان بیرون خواهمآورد و شما را از خدمت آنان خلاص خواهم نمود و با بازوی افراشته و با کیفرهای سختی (که به مصریان خواهم داد) شما را نجات خواهم داد.
7. و شما را قوم خود خواهم نمود و داور شما خواهم بود تا بدانید که من خداوند داور شما هستم که شما را از زیر بار زحمات مصریان بیرون میآورم.
8. شما را به آن سرزمینی که دستم را (به حالت قسم) بلند نمودم که آن را به اَوراهام (ابراهیم) و به ییصحاق (اسحاق) و به یعقُوو (یعقوب) بدهم آورده آن را به شما به ارث خواهم داد. من خداوند هستم.
9. مُشه (موسی) همینگونه به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صحبت کرد ولی آنها بهخاطر بیحوصلگی و کار سخت به او گوش ندادند.
10. خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:
11. برو با پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر صحبت کن تا فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از سرزمین خود روانه نماید.
12. مُشه (موسی) در حضور خداوند چنین سخن گفت: اینک فرزندان ییسرائل (اسرائیل) به من گوش ندادند (در حالی که) من الکن هستم چگونه پَرعُوه (فرعون) به من گوش خواهد داد؟
13. خداوند به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) صحبت نموده و برای بیرون آوردن فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از سرزمین مصر آنها را نزد فرزندان ییسرائل و پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر اعزام نمود.
14. سران خانوادهی پدری آنها عبارت بودند از: فرزندان رِئووِن نخستزاد ییسرائل (اسرائیل)؛ حَنُوخ و پَلو، حِصرُون و کَرمی. اینها خاندان رِئووِن هستند.
15. و فرزندان شیمعُون (شمعون)؛ یموئِل و یامین و اُوهَد و یاخین و صُوهَر و شائول بن هَکِنَعَنیت. اینها خاندان شیمعُون هستند.
16. و نامهای پسران لِوی (لاوی) به ترتیب تولدشان اینها هستند: گِرشُون و قِهات و مِراری و سالهای زندگی لِوی یکصد و سی و هفت سال بود.
17. فرزندان گِرشُون به ترتیب خاندانشان لیوْنی و شیمعی هستند.
18. و فرزندان قِهات؛ عَمرام (عمران) و ییصهار و حِورُون و عوزیئِل میباشند و سالهای زندگی قِهات یکصد و سی و سه سال بود.
19. و فرزندان مِراری؛ مَحلی و موشی میباشند. اینها به ترتیب تولدشان خاندان لِوی (لاوی) هستند.
20. عَمرام(عمران)، یوخِوِد عمهاش را برای خود به همسری گرفت. او برایش اَهَرُون (هارون) و مُشه (موسی) را زایید و سالهای زندگی عَمرام یکصد و سی و هفت سال بود.
21. و فرزندان ییصهار؛ قُورَح و نِفِگ و زیخری میباشند.
22. و فرزندان عوزیئِل؛ میشائِل و اِلصافان و سیتری میباشند.
23. اَهَرُون (هارون)، اِلیشِوَع دختر عَمیناداو خواهر نَحشُون را برای خود به همسری گرفت. او برایش ناداو و اَویهو و اِلعازار و ایتامار را زایید.
24. و فرزندان قورَح اَسیر و اِلقانا و اَویآساف میباشند. اینها خاندان قُرحی میباشند.
25. و اِلعازار پسر اَهَرُون (هارون) برای خودش از دختران پوطیئِل همسری گرفت و (او) برایش پینحاس را زایید اینها به ترتیب خانوادههایشان سران پدری لِویها (لاویها) هستند.
26. اینها همان اَهَرُون (هارون) و مُشهای (موسیای) هستند که خداوند به آنها گفت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را بهخاطر سپاه توحید شدنشان از مصر بیرون آورید.
27. اینها همانهایی هستند که با پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر سخن گفتند تا فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از مصر بیرون آورند. اینها همان مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) هستند.
28. در روزی بود که خداوند به مُشه (موسی) در سرزمین مصر سخن میگفت.
29. خداوند به مُشه (موسی) چنین صحبت کرد: من خداوند هستم تمام آنچه را که من به تو میگویم به پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر بگو.
30. مُشه (موسی) به حضور خداوند گفت: اینک من الکن هستم پس چگونه پَرعُوه (فرعون) به من گوش خواهد داد؟
1. بعد مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) آمده به پَرعُوه (فرعون) گفتند خداوند خالق ییسرائل (اسرائیل) چنین گفته است: قوم مرا روانه کن برای من در بیابان عید بگیرند.
2. پَرعُوه (فرعون) گفت: خداوند کیست که از سخن او اطاعت کنم تا ییسرائل (اسرائیل) را روانه سازم؟ خداوند را نشناختهام و ییسرائل (اسرائیل) را هم روانه نخواهم ساخت.
3. گفتند: خداوند عبریان، ما را ملاقات کرده است، (بگذار) سه روز راه در بیابان طی کنیم و برای خداوند خالق خود ذبح کنیم مبادا ما را با وبا یا با شمشیر ضربت بزند.
4. پادشاه مصر به ایشان گفت: ای مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) چرا قوم را از کارهایش بیکار میکنید؟ پی کارهای خود بروید.
5. پَرعُوه (فرعون) گفت: بله اینک مردم عوام این سرزمین زیاد هستند و شما آنها را از کارشان بیکار میکنید.
6. پَرعُوه (فرعون) در آن روز به ماموران ستمگر (گماشته شده) بر آن قوم و ماموران اجرای خود چنین دستور داد
7. مثل گذشته دیگربار برای زدن خشتها به این قوم کاه ندهید. آنها بروند و برای خود کاه جمع کنند.
8. تعداد خشتهایی را که قبلاً آنها درست میکردند بر عهدهی آنها بگذارید. از آن کم نکنید چونکه آنها کاهلند و از این روست که فریاد برمیآورند و میگویند برویم برای خداوند خود ذبح کنیم.
9. کار این مردمان دشوار شود تا با آن مشغول گردند و به سخنان دروغ توجه نداشته باشند.
10. ماموران ستمگر (گماشته شده) بر آن قوم و ماموران اجرا بیرون آمده به آن قوم چنین گفتند: پَرعُوه (فرعون) چنین گفته است «من به شما کاه نمیدهم».
11. شما بروید در هر جا کاه یافتید برای خود بردارید. چونکه از کار شما چیزی کسر نمیشود.
12. آن قوم برای جمع کردن خاشاک به جای کاه در تمام سرزمین مصر پراکنده شدند.
13. و ماموران ستمگر (گماشته شده بر آن قوم)، آنها را وادار به شتاب نموده میگفتند کارهایتان را، مثل وقتی که کاه بود سهمیهی هر روز را در روز خودش تمام کنید.
14. ماموران اجرایی که ماموران ستمگر پَرعُوه (فرعون) از میان بِنِهییسرائِل (بنی اسرائیل) بر آنها گمارده بودند کتک میخوردند (زیرا ماموران پَرعُوه (فرعون) به آنها میگفتند:) «چرا وظیفهی خود را برای خشت زدن هم دیروز هم امروز مانند گذشته تمام نکردید.»
15. ماموران اجرایی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) آمدند و نزد پَرعُوه (فرعون) فریاد برآورده گفتند: چرا با غلامانت اینطور (رفتار) میکنی؟
16. به غلامانت کاه داده نمیشود و به ما میگویند خشتها را بزنید و اینک غلامانت کتک میخورند و (این) خطای قوم تو است.
17. گفت: کاهلید. شما کاهل هستید. از این رو شما میگویید برویم برای خداوند ذبح کنیم.
18. و حال بروید کار کنید و به شما کاه داده نخواهد شد و تعداد (قبلی) خشتها را (تحویل) بدهید.
19. (چون) گفت از خشتهای خود سهمیهی هر روز را در روز خود (چیزی) کم نکنید ماموران اجرا بر فرزندان ییسرائل (اسرائیل)، آنها را (فرزندان ییسرائل را) در وضع بدی دیدند.
20. و موقعی که از پیش پَرعُوه (فرعون) بیرون میآمدند با مُشه (موسی) و با اَهَرُون (هارون) که برای ملاقات آنها ایستاده بودند برخوردند.
21. به آنها گفتند خداوند برشما بنگرد و داوری نماید که ما را در نظر پَرعُوه (فرعون) و در نظر خادمانش لجنمال کردید و برای کشتن ما بهدست آنها شمشیر دادید.
22. مُشه (موسی) نزد خداوند برگشت و گفت: خدایا چرا به این قوم بدی رسانیدی؟ برای چه مرا فرستادی؟
23. و از هنگامی که نزد پَرعُوه (فرعون) آمدم تا به نام تو صحبت کنم به این قوم بدی بیشتری کرده است و به هیچوجه قومت را خلاص نکردی.