شبانان بسیاری آمدند به سوی بیت لحم که طلب مینمودند طفلی را که تازگی متولد شده بود.
پس یافتند طفل موعود را خوابانیدهشده در آخور، بر حسب گفتهٔ فرشته.
پس سجده کردند برای او و پیشکش کردند برای مادر آن چه بود با ایشان، و خبر دادند او را به آن چه شنیده و دیده بودند.
پس ختنه کردند طفل را و نامیدندش یسوع – چنان که فرشته گفته بود، پیش از آن که بارور شود در رحم.
چون متولد شد یسوع در زمان هیرودس پادشاه یهودیه، سه نفر بودند در اطراف مشرق که چشم داشتند ستارگان آسمان را.
پس نمایان شد برای ایشان ستارهای که سخت درخشندگی داشت؛ پس از آن جا با هم مشورت کردند و آمدند به یهودیه در حالتی که رهبری مینمود ایشان را آن ستاره که جلوی روی آنها میرفت.
پس چون رسیدند به اورشلیم، پرسیدند: کجا تولد شده پادشاه یهودیه؟
چون بشنید هیرودس این را، هراسان شد و همهٔ مردم شهر مضطرب شدند؛ پس از این جا جمع نمود هیرودس کاهنان و کاتبان را و گفت: کجا تولد خواهد یافت مسیح؟
جواب دادند: به درستی که او متولد خواهد شد در بیت لحم؛ زیرا نوشته شدهاست در نبی این طور: و تو ای بیت لحم، کوچک نیستی میان رؤسای یهود
پس از این جهت خوش داشتند که پیشکش کنند هدایا را و سجده نمایند برای این پادشاه تازهای که نمایان شد برای ایشان ستارهٔ او.
در آن وقت هیرودس گفت: بروید بیت لحم و به دقت از این طفل سراغ بگیرید.
چون او را پیدا نمودید، بیایید و مرا خبر دهید؛ زیرا من نیز میخواهم سجده نمایم برای او.
او این را از روی مکر گفت.
ناگاه دیدند ستارهای را که ظاهر شده بود برای ایشان در مشرق، جلوی روی ایشان میرفت.
پس چون آن ستاره را دیدند مملو شدند از سرور.
وقتی به بیت لحم رسیدند و ایشان در بیرون شهر بودند، ستاره را بالای کاروانسرا یافتند، آنجایی که یسوع متولد شده بود.
چون داخل کاروانسرا شدند، طفل را با مادرش یافتند.
پس خم شدند و سجده نمودند برای او.
پس رفتند در راه دیگر و بازگشتند به سوی وطن خود و خبر دادند به آنچه در یهودیه دیده بودند.