(۱۲) پس از آن که پیچید او را به قنداقه، گذاشت او را در آخور.
(۱۳) زیر پیدا نشد جایی در کاروانسرا.
(۱۵) و حمد نمودند مریم و یوسف خدای را بر ولادت یسوع و قیام نمودند بر تربیت او با بزرگترین سروری.
(۱) در آن وقت شبانان پاسبانی گلهٔ خود مینمودند به عادت خویش.
(۲) ناگاه نور درخشانی ایشان را فرا گرفت و از میان او فرشتهای بر آمد که تسبیح خدای میکرد.
(۳) پس ترسیدند شبانان به سبب این نور ناگهانی و ظهور فرشته.
(۴) پس فرو نشانید ترس ایشان را فرشته و گفت:
(۵) اینک منم بشارت میدهم شما را به خوشی بزرگ.
(۶) زیرا به تحقیق متولد شده در شهر داوود طفلی
فراهم آورد برای خانهٔ اسراییل خلاص بزرگی را.
چون ملائکه رفتند شبانان با هم گفتند:
باید برویم به بیت لحم و بنگریم کلمهای را که فرمودهاست به ما او را خدای به واسطهٔ فرشتهٔ خود.