(۱۸) پس مبارک باد نام قدوس او؛ زیرا رحمت او کشیده میشود از گروه به گروه
(۱۹)هر آیینه دست خود را زورآور نموده، پس بر انداخت متکبری را که از خود خرسند
(۲۱) سیر نمود گرسنه را به چیزهای نیکو و برگردانید توانگر را دست خالی.
(۴) پس چون یوسف نیکوکار بود عزم نمود - وقتی که مریم را آبستن دید - بر دوری کردن از او؛ چون که پرهیز میکرد خدای را.
(۷) پس بدان، به درستی که آن چه در او پیدا گردیده؛ فقط به خواست خدای پیدا گردیده. پس زود است بزاید عذرا پسری.
(۸) نیز زود است او را بنامید یسوع.
بیاورد آیات بزرگی را که سبب نجات بسیاری بشود.
پس چون یوسف بیدار شد از خواب، شکر کرد خدای را و به سر برد با مریم در مدّت عمرش؛ خدمتکنان خدای را به تمام اخلاص.
پس مسافرت نمود یوسف از ناصره، که یکی از شهرهای جلیل است، با زن خود در حالی که او آبستن بود و رفت به سوی بیت لحم، که آن شهر او بود و خود از عشیرهٔ داوود بود، تا نامنویسی شود برای عمل به امر قیصر.
چون به بیت لحم رسید در آنجا محل نیافت؛ زیرا شهر کوچک بود و جماعت انبوه و غریب بسیار بودند.
پس در بیرون شهر منزل نمود در جایی که محل شبانان قرار داده شده بود.
در هنگامی که یوسف در آن جا مقیم بود ایام مریم تمام شد که بزاید.
پس فرا گرفت عذرا را نوری که سخت درخشان بود.
آن گاه زایید پسر خود را بدون رنجی.
و گرفت او را در آغوش خود