10ای تمام خداترسان
و کسانیکه گفتار بندهٔ او را اطاعت میکنید،
راهی که شما میروید ممکن است تاریک باشد،
امّا به خداوند توکّل نمایید،
و به خدای خود اعتماد کنید.
11تمام شما که برای از بین بردن دیگران آتش میافروزید،
خودتان در آن آتش نابود خواهید شد.
خداوند خودش چنین خواهد کرد
و شما گرفتار سرنوشت دردناکی خواهید شد.
“ظاهراً اتهاماتی که به عیسی وارد شده بود، برای پیلاتس مهم نبود. چرا؟ او در نگاه اول دید مردی که روبرویش ایستاده است به افرادی که ادعای پادشاهی دارند، شباهتی ندارد و هیچ تهدیدی برای حکومت به شمار نمیرود و لزومی ندارد بخاطر او خودش را به زحمت بیاندازد… در متی 11:27 بر کلمۀ “تو” تأکید دارد و این مفهوم را به او میرساند “تو، پادشاه یهودی!”
- «تو میگویی!»: عیسی برای نجات جان خودش هیچ دفاع خاص و یا کارهای معجزهآسایی انجام نداد بلکه همان پاسخ سادهای را به پیلاتس داد که به کاهن اعظم گفته بود (متی 64:26).
- «سببی برای محکوم کردن این مرد نمییابم.»: این حکم پیلاتس برای عیسـی بود. اگرچه پیلاتس شخص ظالم و خونخواری بود اما احمق نبود. او میتوانست انگیزۀ رهبران مذهبی را ببیند و درک کند اتهاماتی که به او وارد کردند هیچ پایه و اساسی ندارد و اعلام کرد ” سببی برای محکوم کردن این مرد نمییابم “.
- امّا آنها بهاصرار گفتند: رهبران مذهبی در واکنش به این سخن پیلاتس، اصرار بیشتری کردند و بر اتهاماتشان همچنان پافشاری کردند و اصرار داشتند عیسی رهبر شورشیان بوده است (قوم را گمراه میکند). این جرمی بود که هر حاکم رومی ممکن بود مرتکب آن شود.
- و چون دریافت که از قلمرو هیرودیس است، او را نزد وی فرستاد: پیلاتس بر روی حکم خود که عیسی بی- گناه است، ایستاد بنابراین او عیسی را نزد هیرودیس فرستاد زیرا عیسی اهل جلیل بود و آن منطقه تحت حاکمیت هیرودیس بود.
- شهر ناصره که عیسی تا سی سالگی در آنجا به سر میبرد و کفرناحوم که آخرین سال زندگی خود را در آنجا سپری کرد، هردو در جلیل بودند که هیرودیس آنتیپاس استاندار آنجا بود. پیلاتس شاید از این موقعیت خوشحال بود زیرا این امر میتوانست در حضور هیرودیس به او اعتبار ببخشد و باعث ایجاد رابطۀ نزدیکتری بین او و هیرودیس شود
- هیرودیس چون عیسی را دید، بسیار شاد شد، زیرا دیرزمانی خواهان دیدار وی بود. پس بنا بر آنچه دربارۀ عیسی شنیده بود، امید داشت آیتی از او ببیند. پس پرسشهای بسیار از عیسی کرد، امّا عیسی پاسخی به او نداد. سران کاهنان و علمای دین که در آنجا بودند، سخت بر او اتهام میزدند. هیرودیس و سربازانش نیز به او بیحرمتی کردند و به استهزایش گرفتند. سپس ردایی فاخر بر او پوشاندند و نزد پیلاتُس بازفرستادند. در آن روز، هیرودیس و پیلاتُس بنای دوستی با یکدیگر نهادند، زیرا پیشتر دشمن بودند.
- پیلاتُس سران کاهنان و بزرگان قوم و مردم را فرا خواند و به آنها گفت: «این مرد را به تهمت شوراندن مردم، نزد من آوردید. من در حضور شما او را آزمودم و هیچ دلیلی بر صحت تهمتهای شما نیافتم. نظر هیرودیس نیز همین است، چه او را نزد ما بازفرستاده است. چنانکه میبینید، کاری نکرده که مستحق مرگ باشد. پس او را تازیانه میزنم و آزاد میکنم.» [در هر عید، پیلاتُس میبایست یک زندانی را برایشان آزاد میکرد.
- او را از میان بردار و باراباس را برای ما آزاد کن: پیلاتس انتظار داشت مردم خواستار آزادی عیسی شوند اما آنها درخواست محکومیت عیسی را داشتند. به همین دلیل پیلاتس جرأت نکرد با آنها و رهبران مذهبی مخالفت کند.
- چون او را میبردند: حتی قبل از اینکه به عیسی تازیانه زده شود، وضعیت جسمانی او ضعیف بود.
- عیسی به مدت 12 ساعت رنجهای بسیاری کشید (یعنی از ساعت 9 شب پنجشنبه تا 9 صبح جمعه) این رنجها هم شامل رنجهای جسمانی بود و هم فشارهای روانی که جسم او را نیز تحت تأثیر قرار داده بود.
- هدف این تازیانهها این بود که شخص قربانی ضعیف شود و زمان مرگ بر روی صلیب کوتاهتر شود. “سربازان رومی بطور مکرر با تمام قدرت به پشت شخص قربانی با شلاق ضربه میزدند، توپهای فلزی که با آن شخص را مورد ضرب و شتم قرار میدادند باعث ایجاد کوفتگیهای عمیقی میشد و رشتههای چرمی و استخوانهای تیز متصل به این رشتهها، پوست و بافتهای زیرجلدی را پاره میکرد. سپس همانطور که شلاق زدن ادامه داشت، پارگیها به حدی شدت مییافت که گوشت از استخوان جدا میشد و خونریزی شدیدی رخ میداد. درد و خونریزی شدید باعث شوک در سیستم گردش خون میشد. حجم خونریزی در این مرحله، مشخص میکند که شخص تا چه مدت بر روی صلیب زنده میماند
- شدت تازیانه و از دست دادن خون زیاد و درد شدید ممکن است عیسی را در موقعیت پیش شوک قرار داده بود. بعلاوه خونریزی غدد عروق، پوست او را به شدت نازک و شکننده کرده بود. این شکنجههای جسمی و روانی که توسط رهبران مذهبی و حکومت روم نسبت به او انجام شد به اندازۀ کمبود غذا، آب و خواب عیسی را در شرایط ضعف عمومی قرار داده بود. بنابراین حتی قبل از مصلوب شدن، شرایط جسمانی او بسیار بحرانی بود.
- چون او را میبردند: قبل از اینکه عیسی را به سمت صلیب ببرند، لباسهای او را درآوردند. بدن عریان و زخمهای باز او بسیار دردناک بود.
- گروهی بسیار از مردم، از جمله زنانی که بر سینۀ خود میکوفتند و شیون میکردند، از پی او روانه شدند. عیسی روی گرداند و به آنها گفت: «ای دختران اورشلیم، برای من گریه مکنید؛ برای خود و فرزندانتان گریه کنید. زیرا زمانی خواهد آمد که خواهید گفت: ”خوشا به حال زنان نازا، خوشا به حال رَحِمهایی که هرگز نزادند و سینههایی که هرگز شیر ندادند!“ در آن هنگام، به کوهها خواهند گفت: ”بر ما فرو افتید!“ و به تپهها که: ”ما را بپوشانید!“ زیرا اگر با چوب تَر چنین کنند، با چوب خشک چه خواهند کرد
- چون به مکانی که جمجمه نام داشت رسیدند: در بیرون از دیوارهای شهر اورشلیم مکانی خاصی بود که مجرمین را در آنجا مصلوب میکردند. در این مکان که جمجمه نام داشت، عیسی برای گناهان ما مُـرد و نجات ما را به انجام رسانید. این مکان به “محل اسکلت” معروف بود و مجرمین در آنجا مصلوب میشدند.
- عیسی گفت: «ای پدر، اینان را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند.» آنگاه قرعه انداختند تا جامههای او را میان خود تقسیم کنند. مردم به تماشا ایستاده بودند و بزرگان قوم نیز ریشخندکنان میگفتند: «دیگران را نجات داد! اگر مسیح است و برگزیدۀ خدا، خود را نجات دهد.» سربازان نیز او را به استهزا گرفتند. ایشان به او نزدیک شده، شراب ترشیده به او میدادند و میگفتند: «اگر پادشاه یهودی، خود را برهان.» نوشتهای نیز بدین عبارت بالای سر او نصب کرده بودند که ’این است پادشاه یهود.‘
- ای پدر، اینان را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند: محبت عیسی هرگز زایل نمیگردد. او حتی بر روی صلیب نیز برای شکنجهگران خود دعا کرد و از خدای پدر خواست این گناه آنان را به حساب نیاورد.
- نوشتهای نیز بدین عبارت بالای سر او نصب کرده بودند که ’این است پادشاه یهود: در یوحنا 21:19 میخوانیم که رهبران مذهبی این عنوان را نادرست دانستند. آنها از این جهت فکر میکردند این عنوان اشتباه است چون باور نداشتند عیسی پادشاه یهود باشد. همچنین آنان باور داشتند این عنوان نوعی تحقیر و بدرفتاری است زیرا نشان میدهد حکومت رومی ” پادشاه یهود” را مورد بیاحترامی قرار داده است اما این موضوع برای پیلاتس مهم نبود و وقتی از او خواستند نوشته را پایین بیاورد و آن را عوض کند او پاسخ داد ” آنچه نوشتم، نوشتم.” (یوحنا 22:19)
- حدود ساعت ششم بود که تاریکی تمامی آن سرزمین را فرا گرفت و تا ساعت نهم ادامه یافت، زیرا خورشید از درخشیدن بازایستاده بود. در این هنگام، پردۀ محرابگاه از میان دو پاره شد. آنگاه عیسی به بانگ بلند فریاد برآورد: «ای پدر، روح خود را به دستان تو میسپارم.» این را گفت و دَمِ آخر بَرکشید.
- تاریکی تمامی آن سرزمین را فرا گرفت و تا ساعت نهم ادامه یافت: این تاریکی قابل توجه در سراسر زمین نشان میدهد که تمام خلقت برای این رنج خالق خود در سکوت فرو رفت.