خانه
عناوین مطالب
تماس با من
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان
دستهها
حسام الدین شفیعیان-عکاسی
3423
حسام الدین شفیعیان-فیلمبرداری
122
حسام الدین شفیعیان
195
گوناگون
281
حسام الدین شفیعیان-داستان
34
حسام الدین شفیعیان-شعر
41
حسام الدین شفیعیان-طنزنویسی
9
عیسی مسیح
442
حضرت داوود (ع)
112
آهنگ
57
فیلم
4
حضرت موسی (ع)
12
کشورهای جهان
18
حسام الدین شفیعیان-عکس شخصی
90
هنرمندان
17
حضرت زرتشت (ع)
65
کوروش بزرگ
10
فانوس
16
یوحنا
53
اسلام
186
محمد جواد شفیعیان
9
عکاسی
614
امام حسین (ع)
12
حضرت محمد (ص)
9
امام علی (ع)
26
عکس
25
عکاسی1
105
عکاسی2
131
پطرس
31
متی
7
توما
12
لوقا
5
1
160
2
151
Saint Joseph-جوزف مقدس
7
روحالقدس
10
خدا
3
پولس
15
برنابا
14
مرقس
4
3
186
4
22
5
60
مسیحیت
9
جدیدترین یادداشتها
همه
آخرین یادداشت خوش آمدید
♰ ♱✟مسیحیان✟♰ ♱
♱مسیحیان♱
مسیحیان
مسیحیان
Pope Francis
Pope Francis
Pope Francis
پاپ فرانسیس-Pope Francis
پاپ فرانسیس-Pope Francis
بایگانی
شهریور 1400
3489
مرداد 1400
3322
جستجو
آمار : 44247 بازدید
Powered by Blogsky
مکاشفه ۶
و دیدم چون بره یکی از آن هفت مهر راگشود؛ و شنیدم یکی از آن چهار حیوان به صدایی مثل رعد میگوید: «بیا (و ببین )!»
۲
ودیدم که ناگاه اسبی سفید که سوارش کمانی داردو تاجی بدو داده شد و بیرون آمد، غلبه کننده و تاغلبه نماید.
۳
و چون مهر دوم را گشود، حیوان دوم راشنیدم که میگوید: «بیا (و ببین )!»
۴
و اسبی دیگر، آتشگون بیرون آمد و سوارش را توانایی داده شده بود که سلامتی را از زمین بردارد و تا یکدیگررا بکشند؛ و به وی شمشیری بزرگ داده شد.
۵
و چون مهر سوم را گشود، حیوان سوم راشنیدم که میگوید: «بیا (و ببین )!» و دیدم اینک اسبی سیاه که سوارش ترازویی بدست خود دارد.
۶
و از میان چهار حیوان، آوازی را شنیدم که میگوید: «یک هشت یک گندم به یک دینار و سه هشت یک جو به یک دینار و به روغن و شراب ضرر مرسان.»
۷
و چون مهرچهارم را گشود، حیوان چهارم را شنیدم که میگوید: «بیا (و ببین )!»
۸
و دیدم که اینک اسبی زرد و کسی بر آن سوار شده که اسم اوموت است و عالم اموات از عقب او میآید؛ و به آن دو اختیار بر یک ربع زمین داده شد تا به شمشیر و قحط و موت و با وحوش زمین بکشند.
۹
و چون مهر پنجم را گشود، در زیر مذبح دیدم نفوس آنانی را که برای کلام خدا و شهادتی که داشتند کشته شده بودند؛
۱۰
که به آواز بلندصدا کرده، میگفتند: «ای خداوند قدوس و حق، تا به کی انصاف نمی نمایی و انتقام خون ما را ازساکنان زمین نمی کشی؟»
۱۱
و به هر یکی از ایشان جامهای سفید داده شد و به ایشان گفته شد که اندکی دیگر آرامی نمایند تا عدد همقطاران که مثل ایشان کشته خواهند شد، تمام شود.
۱۲
و چون مهر ششم را گشود، دیدم که زلزلهای عظیم واقع شد و آفتاب چون پلاس پشمی سیاه گردید و تمام ماه چون خون گشت؛
۱۳
و ستارگان آسمان بر زمین فرو ریختند، مانند درخت انجیری که از باد سخت به حرکت آمده، میوه های نارس خود را میافشاند.
۱۴
و آسمان چون طوماری پیچیده شده، از جا برده شد و هرکوه و جزیره از مکان خود منتقل گشت.
۱۵
وپادشاهان زمین و بزرگان و سپه سالاران ودولتمندان و جباران و هر غلام و آزاد خود را درمغارهها و صخره های کوهها پنهان کردند.
۱۶
و به کوهها و صخرهها میگویند که «بر ما بیفتید و ما رامخفی سازید از روی آن تختنشین و از غضب بره؛زیرا روز عظیم غضب او رسیده است وکیست که میتواند ایستاد؟»
۱۷
زیرا روز عظیم غضب او رسیده است وکیست که میتواند ایستاد؟»
حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 4 شهریور 1400 ساعت 07:43
0
لایک
نظرات
0
+ ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت
Gravatar.com
ثبت نام کنید. (
راهنما
)
نام
ایمیل
آدرس وبسایت
مشخصات مرا به خاطر بسپار
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
ارسال نظر