وائِرا-فصل هشتم

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟/کارناوال زندگی/ سه اپیزودیه زندگیت اشک خنده و اشک


1.      خداوند به مُشه (موسی) گفت به اَهَرُون (هارون) بگو دستت را با عصایت بر نهرها بر رودها و بر دریاچهها دراز کن و قورباغهها را بر سرزمین مصر بالا آور.

2.      اَهَرُون (هارون) دستش را بر آبهای مصر دراز کرد و قورباغهها بالا آمدند و سرزمین مصر را پوشاندند.

3.      ساحران با افسون خود همین کار را کردند و قورباغهها را بر سرزمین مصر بالا آوردند.

4.      پَرعُوه (فرعون)، مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) را صدا زده گفت: به درگاه خداوند دعا کنید تا این قورباغهها را از من و از قومم دور کند و آن قوم را روانه کنم تا برای خداوند ذبح کنند.

5.      مُشه (موسی) به پَرعُوه (فرعون) گفت: بر من منت بگذار (و بگو) برای چهوقت برای تو و خادمانت و قومت دعا کنم که قورباغهها از تو و خانههایت نابود شوند و فقط در رود نیل باقی بمانند؟

6.      گفت: برای فردا. (مُشه (موسی)) گفت: طبق سخن تو خواهد شد تا بدانی که نظیر خداوند خالق ما وجود ندارد.

7.      قورباغهها از تو و از خانههای تو و از خادمانت و از قومت دور خواهند شد. فقط در رود نیل باقی خواهند ماند.

8.      مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) از پیش پَرعُوه (فرعون) بیرون آمدند. مُشه (موسی) نزد خداوند در مورد قورباغههایی که برای پَرعُوه (فرعون) فراهم کرده بود استغاثه کرد.

9.      خداوند طبق سخن مُشه (موسی) عمل نمود و قورباغههای ساختمانها، حیاطها و کشتزارها مردند.

10.  آن‏ها را توده توده انباشتند. آن زمین متعفن شد.

11.  پَرعُوه (فرعون) دید که گشایشی پدید آمد، قلب خود را سخت کرد و چنان‏که خداوند گفته بود به آن‏ها گوش نداد.

12.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: به اَهَرُون (هارون) بگو عصایت را بلند کن و بر خاک آن سرزمین بزن تا در تمام سرزمین مصر شپش پدیدار گردد.

13.  چنین عمل نمودند. اَهَرُون (هارون) دستش را با عصایش بلند نمود و بر خاک آن سرزمین زد. شپش بر انسان و بر چارپا پدید آمد. در تمام سرزمین مصر تمام خاک آن سرزمین شپش شد.

14.  ساحران با افسون خود همان کار را کردند تا شپشها را به وجود آورند و نتوانستند. شپش بر انسان و بر چارپا باقی ماند.

15.  ساحران به پَرعُوه (فرعون) گفتند: این دلیل وجود خداوند است. قلب پَرعُوه (فرعون) سخت شد و همان‏گونه که خداوند گفته بود به آن‏ها گوش نداد.

16.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: بامدادان سحرخیزی کن و در حضور پَرعُوه (فرعون) بایست. اینک وی به سوی آب (نیل) بیرون میرود به او بگو خداوند این‏طور گفته است. قومم را روانه نما تا مرا پرستش نماید.

17.  زیرا اگر قومم را روانه ننمایی، اینک من گروه جانوران درنده را میان تو و خادمانت و قومت و خانههای تو میفرستم. گروه جانوران درنده خانههای مصریان و همچنین زمینی را که آن‏ها روی آن هستند، پر خواهند کرد.

18.  در آن روز سرزمین گُوشِن را که قومم روی آن قرار دارد جدا میسازم که گروه جانوران درنده در آن‏جا نباشند. برای اینکه بدانی که بر روی زمین هم من خداوند هستم.

19.  قوم خود را از قوم تو جدا میکنم. این آیت فردا پدید خواهد آمد.

20.  خداوند چنین کرد. پس گروه انبوهی از جانوران درنده به خانهی پَرعُوه (فرعون) و خادمانش و در تمام سرزمین مصر وارد شد. آن کشور بهوسیلهی گروه جانوران درنده ویران گردید.

21.  پَرعُوه (فرعون)، مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) را صدا زده گفت: بروید برای خداوند خود در این سرزمین ذبح کنید.

22.  مُشه (موسی) گفت: چنین کاری درست نیست چون معبود مصریان را برای خداوند خالق خود ذبح خواهیم کرد. آیا اگر معبود مصریان را جلو چشمهای آن‏ها ذبح کنیم ما را سنگباران نخواهند کرد؟

23.  راه سهروزه به بیابان خواهیم رفت تا برای خداوند خالق خود آن‏طوریکه به ما بگوید ذبح کنیم.

24.  پَرعُوه (فرعون) گفت: من شما را روانه خواهم نمود تا برای خداوند خالق خود در بیابان ذبح کنید فقط زیاد دور نروید. برای من دعا کنید.

25.  مُشه (موسی) گفت: اینک من از پیش تو بیرون میروم و نزد خداوند دعا میکنم تا آن گروه جانوران درنده فردا از پَرعُوه (فرعون)، از خادمانش و از قومش دور گردند، فقط پَرعُوه (فرعون) به فریب دادن ادامه ندهد که آن قوم را جهت ذبح کردن برای خداوند روانه نسازد.

26.  مُشه (موسی) از پیش پَرعُوه (فرعون) بیرون رفته نزد خداوند دعا نمود.

27.  خداوند طبق سخن مُشه (موسی) عمل نمود و گروه جانوران درنده را از پَرعُوه (فرعون)، از خادمانش و از قومش دور ساخت. یکی (هم) باقی نماند.

28.  پَرعُوه (فرعون) این بار هم قلبش را سخت کرد و آن قوم را روانه ننمود.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد