خانه
عناوین مطالب
تماس با من
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان
دستهها
حسام الدین شفیعیان-عکاسی
3423
حسام الدین شفیعیان-فیلمبرداری
122
حسام الدین شفیعیان
195
گوناگون
281
حسام الدین شفیعیان-داستان
34
حسام الدین شفیعیان-شعر
41
حسام الدین شفیعیان-طنزنویسی
9
عیسی مسیح
442
حضرت داوود (ع)
112
آهنگ
57
فیلم
4
حضرت موسی (ع)
12
کشورهای جهان
18
حسام الدین شفیعیان-عکس شخصی
90
هنرمندان
17
حضرت زرتشت (ع)
65
کوروش بزرگ
10
فانوس
16
یوحنا
53
اسلام
186
محمد جواد شفیعیان
9
عکاسی
614
امام حسین (ع)
12
حضرت محمد (ص)
9
امام علی (ع)
26
عکس
25
عکاسی1
105
عکاسی2
131
پطرس
31
متی
7
توما
12
لوقا
5
1
160
2
151
Saint Joseph-جوزف مقدس
7
روحالقدس
10
خدا
3
پولس
15
برنابا
14
مرقس
4
3
186
4
22
5
60
مسیحیت
9
جدیدترین یادداشتها
همه
آخرین یادداشت خوش آمدید
♰ ♱✟مسیحیان✟♰ ♱
♱مسیحیان♱
مسیحیان
مسیحیان
Pope Francis
Pope Francis
Pope Francis
پاپ فرانسیس-Pope Francis
پاپ فرانسیس-Pope Francis
بایگانی
شهریور 1400
3489
مرداد 1400
3322
جستجو
آمار : 45271 بازدید
Powered by Blogsky
دوم سموئیل ۱
و بعد از وفات شاول و مراجعت داود از مقاتله عمالقه واقع شد که داود دو روز درصقلغ توقف نمود.
۲
و در روز سوم ناگاه شخصی از نزد شاول با لباس دریده و خاک بر سرش ریخته از لشکر آمد، و چون نزد داود رسید، به زمین افتاده، تعظیم نمود.
۳
و داود وی را گفت: «ازکجا آمدی؟» او در جواب وی گفت: «از لشکراسرائیل فرار کردهام.»
۴
داود وی را گفت: «مراخبر بده که کار چگونه شده است.» او گفت: «قوم از جنگ فرار کردند و بسیاری از قوم نیز افتادند ومردند، و هم شاول و پسرش، یوناتان، مردند.»
۵
پس داود به جوانی که او را مخبر ساخته بود، گفت: «چگونه دانستی که شاول و پسرش یوناتان مردهاند.»
۶
و جوانی که او را مخبر ساخته بود، گفت: «اتفاق مرا در کوه جلبوع گذر افتاد و اینک شاول بر نیزه خود تکیه مینمود، و اینک ارابهها وسواران او را به سختی تعاقب میکردند.
۷
و به عقب نگریسته، مرا دید و مرا خواند و جواب دادم، لبیک.
۸
او مرا گفت: تو کیستی؟ وی را گفتم: عمالیقی هستم.
۹
او به من گفت: تمنا اینکه بر من بایستی و مرا بکشی زیرا که پریشانی مرا درگرفته است چونکه تمام جانم تا بحال در من است.
۱۰
پس بر او ایستاده، او را کشتم زیرا دانستم که بعد از افتادنش زنده نخواهد ماند و تاجی که برسرش و بازوبندی که بر بازویش بود، گرفته، آنها را اینجا نزد آقایم آوردم.»
۱۱
آنگاه داود جامه خود را گرفته، آن را دریدو تمامی کسانی که همراهش بودند، چنین کردند.
۱۲
و برای شاول و پسرش، یوناتان، و برای قوم خداوند و خاندان اسرائیل ماتم گرفتند و گریه کردند، و تا شام روزه داشتند، زیرا که به دم شمشیر افتاده بودند.
۱۳
و داود به جوانی که او رامخبر ساخت، گفت: «تو از کجا هستی؟» او گفت: «من پسر مرد غریب عمالیقی هستم.»
۱۴
داود وی را گفت: «چگونه نترسیدی که دست خود را بلندکرده، مسیح خداوند را هلاک ساختی؟»
۱۵
آنگاه داود یکی از خادمان خود را طلبیده، گفت: «نزدیک آمده، او را بکش.» پس او را زد که مرد.
۱۶
و داود او راگفت: «خونت بر سر خودت باشدزیرا که دهانت بر تو شهادت داده، گفت که من مسیح خداوند را کشتم.»
۱۷
و داود این مرثیه را درباره شاول و پسرش یوناتان انشا کرد.
۱۸
و امر فرمود که نشید قوس رابه بنی یهودا تعلیم دهند. اینک در سفر یاشرمکتوب است:
۱۹
«زیبایی توای اسرائیل در مکانهای بلندت کشته شد. جباران چگونه افتادند.
۲۰
در جت اطلاع ندهید و در کوچه های اشقلون خبر مرسانید، مبادا دختران فلسطینیان شادی کنند. و مبادا دختران نامختونان وجد نمایند.
۲۱
ای کوههای جلبوع، شبنم و باران بر شما نبارد. و نه از کشتزارهایت هدایا بشود، زیرا در آنجاسپر جباران دور انداخته شد. سپر شاول که گویابه روغن مسح نشده بود.
۲۲
از خون کشتگان و از پیه جباران، کمان یوناتان برنگردید. و شمشیر شاول تهی برنگشت.
۲۳
شاول و یوناتان در حیات خویش محبوب نازنین بودند. و در موت خود از یکدیگر جدانشدند. از عقابها تیزپرتر و از شیران تواناتر بودند.
۲۴
ای دختران اسرائیل برای شاول گریه کنید که شما را به قرمز و نفایس ملبس میساخت وزیورهای طلا بر لباس شما میگذاشت.
۲۵
شجاعان در معرض جنگ چگونه افتادند. ای یوناتان بر مکان های بلند خود کشته شدی.
۲۶
ای برادر من یوناتان برای تو دلتنگ شدهام. برای من بسیار نازنین بودی. محبت تو با من عجیب تر از محبت زنان بود.جباران چگونه افتادند. و چگونه اسلحه جنگ تلف شد.»
۲۷
جباران چگونه افتادند. و چگونه اسلحه جنگ تلف شد.»
حسام الدین شفیعیان
چهارشنبه 20 مرداد 1400 ساعت 22:34
0
لایک
نظرات
0
+ ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت
Gravatar.com
ثبت نام کنید. (
راهنما
)
نام
ایمیل
آدرس وبسایت
مشخصات مرا به خاطر بسپار
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
ارسال نظر