

/شهر من/
شهر من خواب زده در دل او ماه زده
شهر من تاریکو اما نورانیست یک جمله از این بیت چراغانیست
شهر من سوت کور نیست ولی جای او در دل مهتاب ولی
شهر من فریاد خاموش دارد دو سه بیت شعر فراموش دارد
شب من تارو غمین هست ولی صبحش چقدر غزل سرائیست ولی
بازی دل دلو دلبر دارد یک نفر حال پریدن دارد
نقطه ها هم سر بستن شعرم با هم سکوی شمردن ز بیت ها دارند
شاعر-حسام الدین شفیعیان
/قصه مرد شب زده/
شب سکوتی زجنس غم داشت
روزش آواز غمی مبهم داشت
روزنه ای در نور ماه گم میشد
انگار که خواب هم پیاله زماهی کم داشت
فردا برایم کم و بیش ناله نوشت
خطم زبر شد برایم دو سه خط پیمانه نوشت
/تکثیر درون نگر از برون نگری/
جراید زآتش از آهن
آهن بر قلب دلهای ریل خاموش
قطار زندگی سکوت در شب
فردا معطل از سقط در شب
روی بلندی آواز مرگ
خاموشی شب در نبود روز
روزها تکرار مردن
ترجمه ای از دردهای زندگی
مرگ آورترین استامینوفن برای سرمایی از فکر
چرخش دگرگون از بلیط باختن ها
روی سکوی آتش بر تیتر ها
تبر زده بر کلماتی از آهن
خورد شده همچون ماهی در تنگ
حسام الدین شفیعیان
/گل/
عطر گل چون بتراود زگل مست کند آن هوای مطلوب
چو به بهرش آدم هر دم چون مطبوع
طلب گل زگلستان کنیو طلب جان زبستان بکنی
که همی عالم از این عشق ورزی شود از مهربانی چو گلستان زیبا
/پرتره ای ناتمام//طلوع//قلم بارانی/
/پرتره ای ناتمام/
خودم را پهن میکنم در افکار تو
مثال فکری زاحوال تو
فلاش بک اشکت را چه کنم
مثال پرتره ای ز سیاهی خال تو
رادیکال یا ضریب چند میشوی
شاید اناتومی چشمان زیبای تو
بر فروش تنهایی ز کنسرو های ته نشین از افکار تنهای تو
شام آخر نبود ولی شاه غزل خوان تو
hesamshafieian