
باز باران زده در شعر غمم با کلمات
جمله نقطه ای داشت با شورو نوا
باز حرفی زصدای خسته ی من مینوشت
با خطی بلند باز کمی غم مینوشت
===========================
روی دوست داشتنت شرط بستم
با پیک دلم برای تو برگ گشتم
من بردو باخت زندگی را بلدم
با آس دلم چه برگ بد سرگشتم
با من تو سه بیت غزل بنوش ای فردا
من امروز را برای تو شرط بستم
با بردو نباختن تو همی سرگشتم
======================
بگذار سرنوشت بازی بدهد
با ما سر ناسزا گداری بدهد
این خط بلند پیشانی من غم بسته
با حرف تو از دل من خسته
بگذار پرنده ها پرواز بکنند
شاید زمستان قصه برگشته